"5 تا آپارتمان تو فرديس دارم. سه تاش قيمت بالا فروختم. از عيد تا حالا متري 100 تومن رفته روش. كلي سود كردم. الان هم دنبال آپارتمان جديدم. ملك اصلا ضرر نداره. هر وقت بخري صرف داره. هر جا خواستي بخر. خوب سود مي‌كني. من از 6 سال پيش تو اين كارم. مي‌خرم و مي‌فروشم. از يكي شروع كردم به 5 تا رسيدم. الان هم تو آژانس كار مي‌كنم. نيازي به درآمد ندارم. از اجاره آپارتمان‌ها خرجم درمياد ولي چون نمي‌تونم تو خونه بمونم خوب مسافر هم جابجا مي‌كنم. " صبحت‌هاي راننده آژانس.

"من از قبل از عيد آپارتمان براي فروش گذاشته بودم، في‌الحال متري 150 استفاده كردم. اين را كه بفروشم يكي دو تا ديگه ارزانتر مي‌خرم تا رشد كنه. مهم تشخيص محله تو تهرانه" صحبت‌هاي يك نفر خريدار و فروشنده ملك.

از اين دست صحبت اين چند روزه زياد شنيدم. اين بالايي‌ها طوري حرف مي‌زدند كه انگار مي‌خواهند دنيا را درسته قورت دهند. اين رفتارها چند وقتي است ذهن مرا به خود مشغول كرده. اگر از اين‌ها بپرسي هدفت چيه حرفي براي گفتن ندارند. مسلما تا جايي كه من خيلي از اين‌ها رو ديدم هدفشون پول درآوردن نيست! البته حرف اين نيست كه پول درآوردن و سرمايه داري كار بديه. اگر هدف‌دار باشه خيلي هم خوبه اما بيشتر آدم‌هايي كه من ديدم چون پول براشون هدف نيست، بي‌حد و مرز حاضرند هر كاري براي پول در آوردن انجام دهند. نه سقفي براي درآمد دارند و نه برنامه‌اي براي استفاده از پول و نه مجالي براي لذت بردن از زندگي. دست آخر هم ملول و خسته‌اند.

در كنار همه اين آدم‌هاي اين جوري، يكسري هم هستند كه چون مي‌دونند دنبال چي هستند (حالا پول باشه يا علم يا مدرك يا ...) هدف‌هاي واضح‌تري هم دارند. مثالم هم قلم‌چيه! الان كه اومده بنياد خيريه راه انداخته نشون مي‌ده كه تكليفش روشن شده و فلسفه وجودي خودش رو پيدا كرده. اگر اين كار رو هم نمي‌كرد باز هم مي‌تونست كرور كرور پول دربياره. اما وقتي بنياد خيريه مي‌زنه يعني مي‌خواد (منظور شخص قلم‌چيه)  درآمدش رو مشخص كنه و براش هدف‌گذاري داره. به همه اين‌ها بايد يك قيد شايد هم اضافه كنم.