در طي دو هفته‌اي كه گذشت حجم كارهايم چند برابر شده و عملا فرصت كمي براي پرداختن به كارهاي جانبي از قبيل وبلاگ داشتم. ضمن اين كه وبلاگ بيزينس من محسوب نمي‌شود و جايي براي نوشتن و طرح موضوعات ذهني من است. براي جلب مخاطب هم نمي‌نويسم. از نظر من اينجا در حكم دفترچه يادداشت است و اگر كسي سري به اينجا مي‌زند از سر لطف است.

سالگرد دوم خرداد هم آمد. اين بار بدون خاتمي. چه آن كه بودن يا نبودن او فرقي براي من و هم نسلانم در مرور خاطرات اين دوران و روزها ندارد. اين روزها نماد ماندگاري و شور و هيجان دانشجويي من است و هرگز فراموش نخواهم كرد. و خاتمي را هم در ناكامي‌هاي اين دوره مقصر نمي‌دانم. تجربه كار كردن در سازمان‌هاي بزرگ به من آموخته كه تغيير دادن در هر جايي با مقاومت همراه است و اصلاح و تغيير آسان حاصل نمي‌شود. حتي اگر سوپرمن باشي يا احساس سوپرمن بودن داشته باشي در نهايت به جايي مي‌رسي كه آخر خط است و نمي‌داني كه چه بايد كرد. همانند گُل در گِل گير مي‌كني. اين سرنوشت محتوم تمام آدم‌هايي است كه بخواهند در نظام توسعه نيافته ما با انسان‌هايي از قبيل خودمان تغيير ايجاد كنند و دست آخر به حداقل تغيير و بهبود رضايت مي‌دهند. در گذشته هميشه مي‌خواستم در حداقل زمان حداكثر تغيير را پديد آورم اما تجربه رويكرد مرا عكس اين حالت كرده است. بنابراين وقتي در مورد خاتمي قضاوت مي‌كنم، او را ناكام نمي‌دانم. بزرگ‌ترين توفيق او سست كردن انجماد مغزهايي بود كه در مقابلش مقاومت مي‌كردند. از همه اين حرف‌ها گذشته از امسال سالروز حماسه ديگري هم گرامي‌ داشته مي‌شود به نام سوم تير!‌ اما تاريخ در مورد دوم خرداد و سوم تير قضاوت بهتري خواهد كرد.