خاطرات سفر 11- پنج‌شنبه دوم

كلاس HR روز دوم بود. اين مدرس ما خيلي با حال و انرژيك برخورد مي‌كند. آخر كلاس هم توضيح داد از شما خيلي خوشم آمد كه اين همه سوال پرسيديد و مرا سوال پيچ كرديد. زبانش هم خيلي خوب بود. او سه سال بود كه زبان انگليسي مي‌خواند و چون متولد يكي از روستاي نزديك مرز فرانسه بود، زبان فرانسه را هم مسلط بود.

صبح اول وقت به مركز آموزش رفتيم. مدير مركز هم آمد و توضيحاتي داد كه براي جذب نيرو در شركت سي چگونه افراد كانديدا در سطح تكنسين را انتخاب مي‌كنند و بعد در يك دوره فشرده آن‌ها را آموزش مي‌دهند و آماده مي‌كنند تا وارد كارگاه شوند. همه جور كارگاهي هم داشتند. شبيه فني حرفه‌اي خودمان بود. مي‌گفت همه كارخانه‌هاي شركت سي در آلمان از اين نوع مركز آموزش دارند و بايد كاركنان خود را آموزش دهند. ساليانه 16000 يورو هزينه آموزش اين افراد مي‌كنند. از آن‌ها در مورد اين‌كه اگر كسي بعد از اين‌همه آموزش بخواهد از شركت برود چه مي‌كنيد پرسيديم. گفت ما تعهد آموزشي از اين افراد مي‌گيريم به علاوه اتحاديه اروپا نيز قوانيني در اين زمينه دارد كه اجازه نمي‌دهد فرد بعد از دوره به راحتي كار خود را عوض كند. از مدير مركز هم بگويم كه فكر مي‌كنم حدود 30 سال سابقه داشت و از طرفي هم خيلي سرحال و سر زنده بود. آدم‌هاي اين‌جا خيلي شادابند. نمي‌دانم چه فرقي با ما دارند كه از نظر روحيه با ما متفاوتند. حدس خودم اين است كه ورزش كردن و اميد به زندگي باعث اين شادابي مي‌شود. از آن‌ها در مورد جوان‌ها و نسل جديد آلمان هم پرسيديم كه اين مدل‌هاي مو و يا استفاده از گوشواره توسط مردان معني خاصي دارد كه توضيح دادند نه اين‌ها هيچ معنايي ندارد و نشانه اين است كه فرد مي‌خواهد  بگويد اين قدر آزاد هستم كه هر كاري دوست داشته باشم انجام مي‌دهم و هر طور دلم بخواهد مي‌پوشم. نمي‌دانم احتمالا راست مي‌گويند. در اين مملكت معمولا كسي دروغ نمي‌گويد! بعد از بازديد از مركز آموزش كه خيلي هم قديمي بود و يك نقشه محصول متعلق به سال 1953 به ديوار زده بودند به كلاس اصلي خودمان در ساختمان 26 رفتيم. در شركت سي همه ساختمان‌ها يك كد دو رقمي دارند و با اعداد شناخته مي‌شوند.

در شركت سي يك مركز مشاوره، شبيه مركز مشاوره دانشگاه وجود دارد كه از مسوول آن دعوت شده بود به كلاس ما بيايد. روان شناسي خوانده بود و چند سالي بود كه در آن‌جا كار مي‌كرد. مي‌گفت يكي از مهم‌ترين مشكلات ما، اعتياد به مواد مخدر است و يكي از تهديدات كاركنان است كه با وي مشاوره انجام مي‌دهند. آن طور كه من برداشت كردم و در نگاه اول متوجه شدم اين مشاوره خود معتاد به الكل و ساير مواد مخدر بود! (بالاخره بچه نازي‌آباد باشي اين چيزها را زود مي‌فهمي)

كاركنان شركت سي يك گردهمايي هم داشتند كه امروز در يكي از ورزشگاه‌هاي شهر برگزار مي‌شود و همه كاركنان در آن شركت مي‌كنند و مديرعامل براي آن‌ها سخنراني مي‌كند و مي‌گفتند يك گفتگوي صميمي و دوستانه است. در مورد همه چيز به جز استراتژي‌هاي سازمان! اين گردهمايي به صورت فصلي برگزار مي‌شد.

موضوع ديگر كلاس ما upward feedback بود. خيلي جالب بود. در مورد هر مديري از سه نفر از كاركنان زير دستش سوال مي‌شود تا نقاط قوت و ضعف وي را بنويسند. سپس در جلسه‌اي با مدير موارد را با وي طرح مي‌كنند و به وي 3 ماه فرصت مي‌دهند تا نقاط ضعف خود را بر طرف كند. بعد از سه ماه دوباره نظرخواهي مي‌شود تا جاييكه نقاط ضعف مرتفع شود. اين 3 نفر زير دست به صورت رندوم انتخاب مي‌شوند. حتي مديرعامل نيز در اين فرآيند قرار دارد و توسط زيردستانش ارزيابي و نقد مي‌شود. اين مورد از كارهايي است كه فكر مي‌كنم در ايران نمي‌توان اجرا كرد. يكي ديگر از موارد جالب هم راستا كردن اهداف سازمان و اهداف شخصي است. هر دپارتمان بر اساس اهداف سازمان اهداف ساليانه خود را تعيين مي‌كند و بعد مدير دپارتمان با تك تك كاركنان زير دستش جلسه مشتركي برگزار مي‌كند و از آن‌ها مي‌خواهد اهداف ساليانه خود را با وي در ميان بگذارند. اين اهداف بايد از قبل مكتوب شده باشند و هم راستايي آن با اهداف سازمان مشخص شود. در پايان سال هم مدير اين افراد را مي‌خواهد و ميزان دستيابي به اهداف فردي را پرس و جو مي‌كند و علت عدم تحقق را پيگيري مي‌كند. اين هدف حتي مي‌تواند اين گونه باشد كه مثلا فرد مي‌خواهد بچه‌دار شود يا 2 سال ديگر بنا دارد مهاجرت كند. مدير هم اين موارد را لحاظ مي‌كند. قانوني هم دارند در مورد بچه‌دارشدن كه جالب بود. اولا فرد بايد حداقل درآمدي داشته باشد تا بتواند از عهده مخارج بچه برآيد به علاوه دولت به ازاي هر بچه ماهانه 150 يورو پرداخت مي‌كند و نيز به منظور مراقبت هر چه بهتر از بچه، مادر مي‌تواند به مدت 3 سال مرخصي بدون حقوق بگيرد و كارفرما موظف است بعد از اين مدت كار را وي تامين كند.

در مورد حقوق مدرسمان هم پرسيديم كه گفت 4500 يورو درآمد دارد ولي همسرش كه در يك فروشگاه كتابفروشي كار مي‌كند كمتر از 2000 يورو درآمد دارد. اما آماري داد كه جالب بود. گفت 30 درصد درآمد خانواده‌هاي آلماني ماهيانه پس‌‌انداز مي‌شود! با اين هزينه‌هاي بالا، اين مقدار پس‌انداز نشان از درآمد سرانه بالا دارد. همين و بس!