او مدیر توانمندی است به گفته خودش همه کارها را به خوبی انجام می دهد. در سال های دور از یکی از روستاهای اطراف، به تهران آمد. در ابتدا قصد داشت نویسنده شود اما والدینش نظر به مدیر شدن او داشتند. او اینگونه مدیر شد. هنوز هم به نویسندگی ادامه می دهد و تمامی اطلاعیه های شرکت را می نویسد. از غلط های املایی و نگارشی و به کار بردن صنایع بدیع و خنده آور هم ابایی ندارد. نویسندگی را همراه با مدیریت دوست دارد.

مدیر عزیز ما به طور کلی انسان راحتی است. با زیردستانش کاری ندارد. مدیرعامل بیچاره برای پیگیری کارهای وی مستقیما با زیردستانش تماس می گیرد. میز او انباشته از کاغذ است. و این دلیلی بر پرکاری وی است. حتی اگر در سر کار هم حاضر نشود فرقی به حال سایرین ندارد و کلا کارها بهتر هم پیش می رود.

مدیر عزیز ما مدعی است توانایی مدیریت هرگونه کاری را دارد. از مدیریت در یک بانک خصوصی گرفته تا مدیر عاملی ایران خودرو. اما از کارهایی که پیمانکار دارد و او کارفرماست بیشتر لذت می برد. او اصولا با هر مدیر عاملی موافق است و خلاف حرف وی سخن نمی گوید. در روز دو ساعت پشت میز کارش حضور دارد در بقیه ساعات مشغول صحبت با کارکنان و ریسه رفتن است. او خود را مرد عمل می داند.

در جلسات فقط یا با کامپیوتر یا با موبایلش بازی می کند و کاری به محتوای جلسه ندارد. موضوع جلسه برایش مهم نیست. فقط در موقع تصمیم گیری ابراز نظر می کند. البته نظراتش هم مهم نیستند. در جلسات مدام موبایلش زنگ می زند و او نگران مادرش است که ناراحتی قلبی دارد. آرزو می کند که مادرش نباشد. وقتی که گوشی را بر می دارد راجع به چک های برگشتی مشتریانش با کارپرداز شخصی خود مکالمه می کند. آخر او به جز مدیریت در دو، سه حرفه دیگر (دلالی) دست در کار دارد. معمولا خرید و فروش می کند.

مدیر عزیزم خیلی دوست دارد الگوی کاری کارکنان جوان باشد. به کامپیوتر علاقه خاصی دارد و اصولا با چت موافق است. در هر جمعی از تجربیات موفق مدیریتی خود سخن می گوید. شرکت خود را بهترین شرکت ایران می داند البته خود را نیز از بهترین مدیران ایران.

امثال مدیر عزیز من فراوانند. مراقب باشید اگر روزی مدیر شدید، مانند او نشوید.