خاطرات سفر 9- سه‌شنبه دوم

كلاس HSE روز دومش بود. گزارش اين دو روز را نوشته‌ام. كلي مطلب جديد به دست آوردم كه بعيد مي‌دانم كسي در ايران به اين چيزها بها بدهد.

يك كارگر ترك هم در كارگاه جوشكاري شركت سي بود كه با همكار ما تركي صحبت مي‌كرد. از همكارم پرسيدم ترك كجاست؟ گفت:‌ من ترچ نيستم! با آن‌ لهجه تركي كه ترك را مي‌گويد ترچ مانده‌ام تركي را كجا ياد گرفته! صبح هم براي استاد قدري پسته و شكلات آورده بود به قصد تشكر از روز قبل. در برگشت هم سري به ياكوب اشتغاثه زديم. اول سراغ آلدي رفتيم و تعدادي ماست كوچك و نان خريديم تا بالاخره يك غذاي خوب بخوريم! بهترين غذاي اين روزهاي من نان و ماست است. دلم بد جوري هواي قيمه و قرمه را كرده! يك فروشگاه ديگر هم من به نام كافهوف بود كه تعريفش را زياد شنيده بودم. به آن جا سري زديم. جنسش جور بود و همه چيز داشت. 3 تا پازل 500 تايي خريدم. تنها چيزي كه به نظرم ارزش خريد دارد. امشب همكار ديگرمان از ايران مي‌رسد تا فردا 2 تايي در كلاس منابع انساني شركت كنيم.