خاطرات سفر 8- دوشنبه دوم

امروز از آپارتمان دوسلدروف راهي شركت سي شديم. خوراكي و صبحانه نداشتيم به جز تكه ناني از ديشب. ساعت 7 راهي شديم و 8 رسيديم. 8.30 در كلاس جمع شديم. تعدادي از دوستان به ايران برگشته‌اند و كلاس‌هاي اين هفته هم در دو گروه براي ما برگزار مي‌شود. كلاسي براي HSE و كلاسي براي Ordering. كلاس ما سه نفره بود. موضوعش هم HSE بود. دوره خوبي بود. فردا هم اين كلاس ادامه خواهد داشت. براي همه كارهايشان سيستم‌هاي ايمني پياده كرده‌اند. يك انبار مواد شيميايي هم ساخته‌اند كه خيلي خرجش كرده‌اند اما حرف نداشت. به كليه سيستم‌هاي اطفا حريق و ضد جرقه مجهز بود. حتي كوشي‌هاي تلفن هم از نوع ضد جرقه بود. نظم و ايمني آلماني در اين انبار واضح بود و اين كه چقدر به ايمني كاركنان‌شان اهميت مي‌دهند. چند نوع هم بيمه دارند. كاركنان علاوه بر بيمه دولتي كه بايد حق بيمه خود را به آن بپردازند از مزاياي بيمه بازنشستگي شركت سي هم بهره‌مند مي‌شوند. به شرط حداقل 10 سال كاركرد در شركت. مدرس ما هم كارمند واحد HSE بود. خودش مهندس مكانيك بود اما مدت 6 سال بود كه در اين واحد كار مي‌كرد. بعد از پايان دوره هم ما را با ماشينش به خريد برد تا همكارمان كه فردا بايد برگردد خريدهايش را انجام دهد. ماشينش بنز بود و به قيمت 20 هزار يورو خريده‌ بود. خيلي توپ بود.

بعد از خريد همكارمان راهي آپارتمان شديم. شام هم خواستيم خرما و مربا بخوريم كه دوستان ديگر حاضر در آپارتمان كنسرو عدس به ما پيشنهاد كردند. كنسرو عدس پر از گوشت چرخ كرده بود كه نتوانستم بخورم و يك ماست كوچك از آن‌ها گرفتم و خوردم. با آن‌كه حجمش كم بود اما خيلي چسبيد. غذاي امروز شركت سي هم ماهي بود كه نچسبيد. غذا فقط غذاي ايراني چرب!