حجاب چهره جان مي‌شود غبار تنم

 

حجاب چند روزي است به بحث روز جامعه تبديل شده است. پليس هم تذكر مي‌دهد و سعي در اصلاح دارد. ولي نتيجه معلوم است. پس از رفتن پليس از كنار خانم مورد متذكر، دوباره حجاب به همان حالت قبل باز مي‌گردد. همه هم تاكيد دارند كه حجاب امری فرهنگی است و با برخورد نمی‌شود آن را حل كرد. با اين حال تاكيد می‌كنند قدری برخورد لازم است.

حجاب خود يك معلول است و تا وقتي بخواهيم اين معلول را بدون درمان علت حذف كنيم چيزي عايدمان نخواهد شد. مشكل در جاي ديگري هم هست. حجاب را موضوعي يك طرفه مي‌دانيم كه فقط زنان جامعه التزام به رعايت آن دارند اما مردان نيازي به رعايت حجاب ندارند. آن هم نه حجابي كه در قالب پوشش و البسه بگنجد.

به فرض هم كه زنان جامعه حجاب را با معيارهاي از پيش تعريف شده رعايت كنند، تكليف نگاه مردان چه مي‌شود. مرداني كه حجابي براي خود و نگاهشان قائل نيستند. در جامعه امروز ايران، اگر زني حجاب خود را رعايت كند، آيا مي‌تواند اطمينان داشته باشد كسي مزاحم او نشود و در امنيت و آرامش خاطر از خانه خارج شود؟ عدم رعايت حجاب براي آدم‌هاي جامعه مي‌تواند غم‌انگيز باشد (كه اين طور هم هست) اما نمي‌دانم تكليف مرداني كه حريصانه چشم چراني مي‌كنند و امنيت خاطر را از روان پريشان جامعه مي‌گيرند چه مي‌شود؟‌ -كه اين حداقل مزاحمت براي زنان است.- يا آن‌كه اگر سوار اتوبوس شوي وقتي رد نگاه مردان مسافر را بگيري كه هر از چندي همگي حواس‌شان به بيرون است، متاسف مي‌شوي. نقطه نگاه ....