خاطرات سفر 6- شنبه اول

صبح اول وقت راهي دوسلدورف شديم. قطار مولهايم- دوسلدورف 8.38 مي‌رسيد و قطار آمستردام 8.41 راه مي‌افتاد. به سرعت قطار را عوض كرديم. اين قطارهاي بين شهري با نام ICE شناخته مي‌شود و سرعت زيادي -250 كيلومتر در ساعت- دارد. برخي از جاهاي آن‌ به صورت كوپه‌هاي 6 نفره است و بيشتر آن اتوبوسي است. در يكي از كوپه‌ها به صورت اتفاقي سوار شديم. روبروي ما يك دختر و پسر بودند كه از پسره پرسيدم كجايي است، گفت اهل كانادا. مليت ما را هم پرسيد. گفتم ايران. پرسيد كجاست؟ گفتم در خاورميانه است. اصلا خاورميانه را نمي‌شناخت. قدري فكر كرد و بدجوري در هم رفت و ديگر هيچ نگفت. به گمانم بعد از فكر كردن به ميدل ايست ياد عراق و متعاقب آن ياد تروريست‌ها افتاده است كه هيچ حرفي نزد. معلوم بود ترسيده! فقط خوب شد قبل‌تر نقشه اروپا را از او گرفته بودم وگرنه آن را هم نمي‌داد. ظاهرا دانشجو بود و از كانادا براي گردش اروپا آمده بود. در نقشه‌اش مسري را مشخص كرده بود تا سفر كند. اول ايتاليا، بعد اتريش، از آنجا روسيه، بعد آلمان، سپس هلند و در نهايت هم پاريس. تمام شهرهاي در مسير را هم معلوم كرده بود. بگذريم مهمترين نكته در اين برخورد براي من ناشناخته بودن ايران است جايي كه ما و مسوولان ما فكر مي‌كنند خيلي معروف است و هر جاي دنيا كه بگويي ايران را مي‌شناسند. در حالي كه اصلا اين طور نيست. آن وقت با ذهنيت مي‌خواهيم توريست جذب كنيم و در برنامه‌‌ها درآمد حاصل از صنعت توريسم را يك ميليارد دلار برآورد مي‌كنيم. كدام توريستي حاضر است به ايران بيايد. اروپا كه همه‌اش مانند شمال ايران است. سبز و خرم و شاداب. در تابستان هم باران مي‌بارد و هوا بس لطيف است و خبري از هواي شرجي نيست. علاوه بر آن از نظر acodomation همه چيز مهيا است. قطار سريع‌السير با امكانات زمان‌بندي و برنامه‌ريزي فوق‌العاده. خط دوچرخه براي دوچرخه سواري، خط پياده براي پياده‌روي كه موتور سوارها به آن تعرض نمي‌كند. هتل‌هاي مناسب. انواع و اقسام فروشگاه‌ها براي خريد. ما هيچ‌يك از اين چيزها را نداريم و ادعاي جذب توريست را هم داريم. تازه آن‌ها بايد محدوديت حجاب را هم رعايت كنند. اصفهان كه از بهترين شهرهاي توريستي ايران است در مقايسه با آمستردام هيچ نيست و اصلا به چشم نمي‌آيد. حال ‌آنكه در اروپا از اين دست شهرها فراوان است. يادم هست چند سال قبل عده‌اي از دوستان در حال برنامه ‌ريزي استراتژيك براي سازمان ميراث فرهنگي بودند و آن زمان هم مثل ما تازه فارغ‌التحصيل! كساني كه قصد ارائه برنامه را دارند حداقل بايد يك بار سري به خارج از ايران و شهرهاي توريستي بزنند و بعد سراغ برنامه‌ريزي استراتژيك توريسم بروند. نكته در همين است. اينجا كلي آدم وجود دارد كه به چند زبان مسلطند و مي‌توانند شما را راهنمايي كنند. خصوصا Turist information‌ها كه با نهايت دقت و حوصله شما را راهنمايي مي‌كنند و اطلاعات قطار و موزه و هتل و ... به صورت آنلاين در دسترس است. همه چيز در حداقل زمان انجام مي‌شود.

خلاصه با صرف زمان 2.11 به آمستردام رسيديم. اين شهر پر از بناهاي تاريخي است و آن‌ را به دو قسمت جديد و قديم تقسيم كرده‌اند. معماري شهر هم سبك به خصوصي دارد كه در كل شهر رعايت شده است. در ابتداي ورود به شهر به سراغ اطلاعات توريست رفتيم تعداد زيادي در صف ايستاده بودند. بيشتر از آدم‌هاي جنوب شرقي آسيا بودند. از قضا در بروشورهاي اين مركز، اطلاعات تورهاي مختلفي را ديديم. تور اتوبوس، 2.5 ساعت، 17 يورو. اتوبوس و قايق 3.5 ساعت، 22 يورو و .... از نوع 22 يورويي تور گرفتيم و رفتيم. با اتوبوس حدود 2.5 ساعت ما را در شهر گرداندند و جاهاي مختلف و تاريخي شهر را نشان دادند. يك خانمي در جلوي اتوبوس بود كه به 3 زبان اين چيزها را توضيح مي‌داد. آمستردام شهر زيبايي است و پر از موزه. موزه نيمو، ونگوك، موزه علوم، موزه الماس و .... قدم به قدم موزه پيدا مي‌شود. پل‌ها و كليساهاي تاريخي نيز فراوان دارد. يك آسياب بادي هم اب بادي اي تاريخي نيز فراوان دارد. ... و نوع 22 يورويي تور گرفتيم و رفتيم. رهاي مختلفي را ديديم. ادي در صف ايستاده بودند.  بود كه مربوط به قرن 17 ميلادي است. در اين تور ما را يك سر به موزه الماس سازي آمستردام بردند. در اين كارخانه الماس‌ها به صورت دستي ساخته مي‌شوند. واقعا عجيب بود. الماس براي فروش نيز داشتند با حداقل قيمت 200 يورو.

بعد از تور اتوبوسي نوبت قايق بود. اول سري به خيابان ونيز در آمستردام زديم! اهالي خانه‌هاي اين خيابان وقتي از خانه خارج مي‌شوند بايد سوار قايق شوند و سراغ كار و زندگي بروند. از ديگر نكات اين شهر آبي خانه‌هاي قايقي بود كه در آن زندگي مي‌كردند. اين خانه‌ها امكانات مورد نظر براي سكونت را داشتند و در كنار رودخانه پارك بودند. از مقابل خانه كپلر و كپرنيك هم رد شديم. و ديگر يك پل قديمي متحرك متعلق به قرن 16 ميلادي. از يك كشتي هندي هم در آب‌هاي آمستردام بازديد كرديم كه در قرن 17 به سفارش دولت هلند ساخته شده بود. همه اين‌ها تا ساعت 15.30 طول كشيد. به سراغ هتل رفتيم تا شب را در آمستردام بمانيم. حداقل هتل باقيمانده 180 يورو براي يك شب بود! در بيرون از شهر هم يك هاستل با 1 ساعت فاصله بود. خواستيم به روتردام برويم. آن‌جا هم جاي خالي پيدا نشد. بنابراين تصميم گرفتيم به آلمان برگرديم. آخرين قطار 19.07 به سمت فرانكفورت مي‌رفت. بليطي علي‌الحساب خريديم و به سراغ موزه رفتيم. موزه ونگوك. بليط براي دو نفر شد 27 يورو و با قطار داخل شهري حدود 33.4 يورو براي‌مان تمام شد. عجيب موزه زيبايي است و اين ونسان ونگوك هم براي خودش نقاشي بوده است. عكاسي در موزه ممنوع است و موزه پر از ماموران امنيتي براي محافظت از تابلوها بود. موزه تا ساعت 18 باز بود. به سرعت همه موزه را در 1.15 ساعت ديديم و از موزه خارج شديم تا راهي آلمان شويم. در موزه به هر نفر يك هدفون و دستگاه راديويي مي‌دادند كه مي‌توانستي وقتي مقابل يك تابلو قرار بگيري با وارد كردن شماره تابلو، اطلاعات مربوطه را بشنوي!

با قطار دوباره راهي آلمان شديم. ساعت 21 به Oberhuasen رسيديم و از آن‌جا راهي هتل شديم تا وسايلمان را برداريم. ما از امروز (شب) قرار بود به آپارتماني كه توسط شركت اجاره شده بود و براي 6 نفر ظرفيت داشت منتقل شويم. مقابل هتل كه رسيديم جمعيت زيادي قرار داشت. انگار همه مردم مولهايم در آن‌جا جمع شده‌اند و در حال رقص و پايكوبي و مي‌گساري و شادي هستند. خيلي برايم عجيب بود. شب زمان بازگشت به هتل هم بيشتر مردها يك بطري مشروب در دست داشتند و در حال سر كشيدن و مستي! احساس راه رفتن در شب در ميدان شوش به من دست داده بود.

چند نكته از آمستردام:‌ در شهر صحنه‌هاي عجيب و غريب زياد بود. بر خلاف آلمان كه مردم شديدا مقيد به رعايت قانون هستند و تعداد آدم‌ها در خيابان‌ها كم است آن جا مملو از جمعيت بود و برخي بر خلاف آلمان، قوانين عبور از خيابان را رعايت نمي‌كردند. يك چند نفر هم از آدم‌هايي كه موهايشان مثل جوجه تيغي است ديدم خواستم از آن‌ها عكس بگيرم ولي ترسيدم. انصافا وحشتناكند. چند نفري هم ديدم كه موهايشان را شبيه رود گوليت بافته بودند. هلندي‌ها به طور كلي از لحاظ قد و قواره و چهره و رفتار شبيه انگليسي‌ها هستند. نماد قيافه‌هاي زمخت آنان براي من ياب استام است.