خاطرات سفر 5- جمعه اول

دوره آموزشي امروز sap overview بود. ماژول‌هاي مختلف sap را در شركت سي برايمان توضيح دادند. 5 نفر بودند كه هر كدام بخش‌هاي مرتبط با كارشان را شرح دادند. از قضا زود هم تمام شد. حدود 2 و ربع، در حالي كه بايد 4 و نيم تمام مي‌شد. مطابق رويه معمول اين چند روز سوال‌هاي ما دو نفر شروع شد. حوصله بقيه همكاران سر رفته بود. آخر سر يكي از دوستان گفت: "ما 10 نفر را فرستاده‌اند كه در اين دوره مواظب شما دو نفر باشيم. اين دوره فقط براي 2 نفر طراحي شده است." حوصله بحث نداشتم. چون فقط تيكه‌اي پراند وگرنه بايد براي ايشان توضيح مي‌دادم كه دوست عزيز اين دوره مديريتي است شما هم ناسلامتي مدير هستي و اصلا به اين خاطر به اين‌جا آمده‌اي. مشكل اين است كه ما هنوز فكر مي‌كنيم همان كارشناس سال‌هاي قبل هستيم در حالي كه بايد نقش عوض كنيم و از كارشناس ماندن به مدير شدن حركت كنيم. بگذريم. اين شور و حرارت و بيانيه‌هاي مطول از بابت اين است كه به ازاي هر نفر بايد ... يورو پرداخت شود. حتي يك ساعت اتلاف وقت هم مشكل دارد. اين پول‌ها پول نفت است كه به جيب شركت سي ريخته مي‌شود و ما هيچ احساسي نسبت به آن نداريم. اين شور و هيجان خريد كه به نظرم چيزي شبيه شهوت است آن‌قدر پر رنگ است كه در دوره همه در انتظار پايان دوره و زمان آن بودند و از قضا زودتر هم تمام شد. همگي مشتاق رفتن به "سنتر او" بودند تا خريدها را تمام و كمال انجام دهند و كلاس را بپيچانند. نمي‌دانم دوستان چرا اينقدر دنبال خريد وسايل خصوصا وسايل مصرفي هستند. همه اين‌ها در تهران هم پيدا مي‌شود و البته ارزان‌تر اما چشم و گوش منطق در اين سفر بسته است. امروز شهوت خريد فروكش كرده است. چند روز اول گشت و گذار در فروشگاه‌ها خيلي جذاب مي‌نمود و مدام در پي سر كشيدن به فروشگاه‌هاي مختلف بودم ولي رفته رفته اين حس فرو نشسته. مزيت اينجا در خريد برخي وسايل است كه در ايران نيست. مانند يك نوع ساعت پروژكتوردار كه ديدم و يا پازل كه در تهران گران است و لوازم آرايشي- بهداشتي كه در آلمان گران‌تر است اما مطمئن خواهي بود كه اصل است و گرنه خريدن لباس با اين قيمت‌هاي وحشتناك صرفه اقتصادي ندارد.

خلاصه بعد از كلاس كه با بد و بيراه همراهان مقارن بود پياده به سمت هتل رفتيم. هوا عالي است و باعث مي‌شود ما دو نفري هر روز ترجيح دهيم مسير را پياده طي كنيم. از هتل هم به هاف بان هوف شهر رفتيم تا برنامه قطارها و تورها را به آمستردام بپرسيم. قيمت قطار 41.8 يورو است. بليط‌هاي هواپيماي ما دو عدد بليط استفاده از قطارهاي آلمان را به رايگان دارد و مي‌توانيم با اين بليطها به هر جايي برويم و برگرديم. نزديك‌ترين شهر به هلند در مرز آلمان امريخ است و بليط از آن‌جا 26.8 يورو. 15 يورو در هر طرف صرفه‌جويي است. قبلا مي‌خواستيم از اين بليطها براي رفتن به كلن استفاده كنيم كه ديديم بليط كلن 7.9 يورو است و صرف ندارد. تازه اگر بليط‌ دسته جمعي 5 نفره بخريم حدود نصف قيمت براي‌مان مي‌افتد. خلاصه بليط آمستردام خريديم و به سمت رودخانه شهر رفتيم. جايي كه تعريف زيادي از آن شنيده‌ام. كنار رودخانه تا ساعت 9 و نيم گشت زديم و به هتل برگشتيم.

سيستم حمل و نقل آلمان خيلي جالب است. كسي براي سوار شدن به وسايل نقليه عمومي از شما بليط نمي‌خواهد و مي‌تواني حتي بدون بليط سوار شوي اما بعضي وقت‌ها به صورت تصادفي ماموراني در قطار هستند كه بليط شما را چك مي‌كنند و اگر بليط نداشته باشي يا بايد 40 يورو جريمه پرداخت كني و يا به پليس تحويل داده شوي. بنابراين بهتر است حتما با بليط سوار شوي. در هر ايستگاهي هم يك دستگاه فروش بليط قرار دارد و به 9 زبان رايج امكان استفاده از آن وجود دارد. با دادن پول به اين دستگاه مي‌تواني بليط بخري. براي بليط هم گزينه‌هاي مختلفي دارند. يك مسير يك نفره، يا مسير دو نفره، يا بليط مدت دار 3 ساعته و يا بليط دو سره 5 نفره، و .... هر بار كه مي‌خواهي بليط بخري بايد توجه كني كه بهينه‌ترين حالت را انتخاب كني. يك‌سري بليط هفتگي و ماهيانه هم دارند كه در ناحيه‌هاي تفكيك شده شهري قابل استفاده است و براي كساني كه تردد دائم دارند خريد اين نوع بليط‌ها به صرفه‌ است. براي ترغيب خانواده‌ها و افراد به سفرهاي آخر هفته، قيمت بليط‌هاي شنبه و يك‌شنبه نيز به صورت دسته‌جمعي ارزان‌تر است. در واگن اول هر قطار جاي مخصوص قرار دادن دوچرخه وجود دارد و افراد زيادي را مي‌توان ديد كه با دوچرخه خود را به ايستگاه قطار مي‌رسانند و از شهري به شهر ديگر مي‌روند و از آن‌جا با دوچرخه طي سفر مي‌كنند.