با جلو كشيده نشدن ساعت‌ها، در شركت عزيز ما مدير عزيزم (مدير جديد) طرح داده است كه زمان كار يك ساعت به جلو كشيده شود. در وصف زمان بيدار شدن مي‌توان گفت وقت دوشيدن شير گاوها و جمع كردن تخم‌مرغ از خواب بيدار مي‌شويم. با اجراي اين طرح، زمان ناهار همان زمان قبلي مانده است. (چون پيمانكار قبول نكرده يك ساعت غذا را زودتر بدهد) بنابراين حالا مدير عزيزم در تكاپو افتاده تا در ميان روز، چاشت تهيه كند. چون براي چاشت هم موردي در بودجه سالانه شركت ديده نشده است، بنابراين كار به چانه زني و زيرآب زني كشيده شده! يكي نيست به اين بابا بگه: "خوب از حرفت بگذر. قبول كن اشتباه كردي. اين طرحت خيلي ... بود. به جاي اين همه مساله درست كردن ساعت كار رو درست كن."