اين قدر راجع به جلو نشكيدن ساعت‌ها پرت و پلا گفتيم و دوستان معلم و كارمند را به خاطر زود رفتن به سر كار مسخره كرديم كه دست آخر دامن خودمان را هم گرفت. حالا ما هم بايد صبح‌ها 45 دقيقه زودتر سر كار حاضر شويم. مانده‌ام با حس نوستالژيك چه كنم. وقتي مجبورم اين قدر زود پاشم، خيلي احساس كارگري مي‌كنم. آن‌هم كارگري كه چون ابزاري براي اعتراض نداره فقط  بد و بيراه بار طرف مي‌كنه. در اين حس و حال اس ام اس جالبی آمد كه دلنشين بود: اللهم نكشوا اليك فقد نبينا و غيبت ولينا.