تيرماه امسال جلسه‌اي با مديرعامل داشتيم. در جلسه به همراه يكي از دوستان در مورد خستگي و كمبود اوقات فراغت و تفريح براي كاركنان صحبت كرديم و از اين كه روزهاي جمعه روز كاري ثابت خيلي‌ها شده است، گلايه كرديم. پيرو اين نكته هم مديرعامل و هم ساير مديران حاضر در جلسه (به جز يك نفر) كلي به ما انتقاد كردند كه "شما اولين جايي است كه كار مي‌كنيد و نمي‌دانيد خستگي يعني چه! واقعا چه معني دارد يك جوان از كار كردن خسته شود." مديرعامل هم اين مسائل را به امور فرهنگي ربط داد كه فرهنگ ايراني با كار كمتر عجين شده است و نگران اين چيزها نباشيد.

ديروز جلسه عمومي، به مناسبت جشن توليد داشتيم و مديرعامل از خستگي و فرسودگي و ... حرف مي‌زد. مديران محترم كه در آن جلسه ما را محكوم مي‌كردند به نشانه تاييد سر تكان مي‌دادند.