اول- با يكي از مديران شركت گفتگو مي‌كردم. احوالش را پرسيدم و اين كه چرا چند روزي نبود. ناراحتي قلب پيدا كرده و تپش قلب موجب لرزش دستانش شده است. باورش برايم سخت است. فردي با اين‌همه انرژي و توان به يك‌باره بيمار مي‌شود.

دوم- ديشب به طور تصادفي چند دقيقه‌اي اخبار شبكه اول را نگاه كردم. گزارشي از بيژن نوباوه –خبرنگار انتخاباتي سيما- پخش كرد. او بيمار شده و مبتلا به سرطان خون است. باورش برايم سخت بود. با آن‌كه از او خوشم نمي‌آيد اما ديدن اين صحنه تاسف برانگيز بود.

نتيجه- وضعيت زندگي كه همه ما احساس مي‌كنيم در نهايت ثبات است انگار به تار مويي متصل است. با اندكي تغيير در پارامترهاي موجود در زندگي ما، همه چيز به هم مي‌ريزد. در حالي كه ما فكر مي‌كنيم خيلي بر اوضاع مسلط هستيم. اين صحنه‌ها را كه مي‌بينيم تنها بايد درس بگيريم كه از شرايط با ثبات فعلي نهايت استفاده را ببريم وگرنه هيچ كار ديگري از ما بر نمي‌آيد.