يكي از موارد مهم در كار كردن رضايت شغلي است. زماني كه فردي وارد يك سازمان سرآمد مي‌شود، با توجه به اين‌كه در بيرون تعريف و تمجيد مي‌كنند،‌ با رضايت بالايي وارد سازمان مي‌شود و كار را شروع مي‌كند اما پس از مدتي كم كم احساس مي‌كند كه نقدهاي زيادي دارد،‌ حال آن كه در بيرون همان تعريف‌ها وجود دارد. اگر با همان شخص هم صحبت كنيم، هميشه از باب نقد و اصلاح حرف را شروع مي‌كند و احساسي از رضايت را در وي نمي‌يابيم در صورتي كه وي با انگيزه قوي وارد سازمان شده است. براي تحليل اين رفتار بهتر است از نمودار زير استفاده كنيم. در زماني كه فرد شروع به كار مي‌كند مقداري رضايت  ذهني دارد و معمولا در 3 ماه اول اين رضايت به اوج خود مي‌رسد اما پس از آن با آشنايي بيشتر با سازمان و عميق شدن در كارها،‌ رضايت وي كاهش مي‌يابد و تقريبا در پايان سال اول به حداقل رضايت  مي‌رسد. در اين مدت فرد به تدريج جايگاه خود را در سازمان مي‌يابد و درگير فرآيندهاي بهبود مي‌گردد و به اين صورت رضايت وي افزايش پيدا مي‌كند ولي هيچ‌گاه به سطح رضايت 3 ماهه اول نمي‌رسد. بايد دانست كه اين برخوردها طبيعي است و اين انتقادها به سازمان عامل بيداري فرد است و بايد از استقبال كرد. افراد منفعل يا حل شده در سيستم هيچ‌گاه انتقاد نمي‌كنند و پيشنهاد بهبود ندارد.