در یک برنامه تلویزیونی یکی از دوستان قدیم را دیدم که حالا شهردار یکی از مناطق تهران شده است و داشت در خصوص شهرداری و مدیریت منطقه صحبت می‌کرد. در بخشی از برنامه مجری پرسید آیا درب اتاق شما بر روی مردم باز است یا این که مردم برای گفتگو و درخواست با شما لازم است که از چند سد بگذرند تا شما را ملاقات کنند. این دوست قدیمی هم در پاسخ گفت که درب اتاقش باز است و مردم می‌توانند هر وقت بخواهند با او دیدار کنند و مشکلات خود را با وی طرح کنند.

نکته‌ای که برایم جالب بود، نحوه مدیریت کردن و سیاست درب باز و دیدار با مردم بود. این که یک مدیر بخواهد مستقیما با مردم گفتگو کند، نشان از این دارد که دستگاه زیر مجموعه وی کارش را به درستی انجام نمی‌دهد و در عوض مردم ناچارند برای حل مشکل خود به مقام ارشد سازمان رجوع کنند وگرنه چه لزومی دارد که فردی بخواهد مستقیما با شهردار ملاقات کند. این برخوردها بیشتر ناشی از عوام فریبی و عدم توجه مدیر به اصلاح مجموعه خود است که نمی‌تواند تغییرات مناسب را اعمال کند یا کارکرد آن بخش‌ها به صورت ناصواب انجام می‌گیرد.

وجه دوم که قابل توجه است، نفس چنین پرسشی از سوی مجری است. ذهنیتی در جامعه وجود دارد که هر چه مدیر مردمی‌تر باشد بهتر است -مردمی بودن به معنای سهولت دیدار و گفتگوی مردم با مدیر مربوطه معنی می‌شود- حال باید به دقت این موضوع را تحلیل کرد که چرا این اتفاق شکل گرفته و مردم چنین خواستی دارند؟ آیا در دوره‌ای مدیران برج عاج نشین بودند که باعث شده است مردم این گونه به مقوله مدیریت نگاه کنند؟ آیا مدیریت به معنای استبداد و بی کاری و بخور و بخواب در اذهان مردم شکل گرفته است؟ یا نگاه مردم به مدیران شبیه تئوری X , Y است؟

خود من تا وقتی در فضای ادبیات مدیریت نبودم چنین ذهنیتی داشتم. سال اول دانشگاه از طرف یکی از آقایان برای انجام کاری به سراغ رییس وقت سازمان فنی- حرفه‌ای رفتیم. مستقیم به دفتر ایشان رفتیم و چون فکر می‌کردم که آن آقا سفارش کرده، تا چند دقیقه دیگر ملاقات حضوری خواهم داشت. منتها وقتی منشی با ایشان تماس گرفت، ایشان گفت که الان جلسه دارند و نمی‌توانند گفتگو کنند و ما را به یک مدیرکل ارجاع داد. این برخورد آن‌قدر برای ما جلوه کرد که تصمیم گرفتیم در همان جا نامه‌ای به ایشان بنویسیم و بر اساس نامه امیرمومنان به مالک اشتر، نکات مدیریتی مرتبط با برخورد با مردم را به ایشان گوشزد کنیم. حالا که به این رفتار خود می‌اندیشم، هر بار شرمنده می‌شوم که از این نامه پرمعنا چگونه استفاده ابزاری کرده‌ام در حالی که چیزی از ادبیات مدیریت و فرآیند انجام کار و بروکراسی در سازمان نمی‌دانستم.