تعداد روزهای به درد بخور تهران از نظر آب و هوا زیاد نیست. امروز یکی از این روزهای خوب بود. باران بهاری با ترنم خود هوا را لطیف کرد و نمایی از رنگین کمان را به جای گذاشت.



تعداد روزهای به درد بخور تهران از نظر آب و هوا زیاد نیست. امروز یکی از این روزهای خوب بود. باران بهاری با ترنم خود هوا را لطیف کرد و نمایی از رنگین کمان را به جای گذاشت.



در شرکت عزیز ما یک دوره آموزشی مبانی مدیریت به مدت 40 ساعت در حال برگزاری است. این دوره در 10 جلسه 4 ساعته برای سرپرستان برگزار میشود. استاد دوره هم فرد کارکرده و قابلی است که البته مدرک دکترا ندارد ولی این دوره را حداقل 20 بار در سازمان مدیریت صنعتی برگزار کرده است و خودش را در این خصوص صاحب سبک میداند.
ظاهرا در جلسه سوم و چهارم کلاس، به خصوصیات مدیر پرداخته است و این که مدیریت کردن یعنی چه و از این گفته است که در ایران افراد کارشناس خوب را وقتی به سمتهای مدیریتی منصوب میکنند، فرد را فاسد میکنند. یعنی در حالی که فرد علاقهمند به حل مسائل پیچیده فنی و کاری خود است. او را وارد وادی مدیریت میکنند که مجبور است علاوه بر موضوعات فنی، درگیر مسائل انسانی نیز بشود. در این حالت اگر فرد تمایلی به مسائل انسانی نداشته باشد، مشکلات شروع میشود.
مدرس محترم از همکاران خواسته فکر کنند که آیا خود را برای شغل سرپرستی و حل مسائل انسانی علاقهمند میبینند یا نه؟ و آن قدر هم آنها درگیر موضوع کرده بود، که همان روز دوره یک نفر تماس گرفت و گفت میخواهد از سمتش کنار برود و همان کارشناس باقی بماند و نفر دیگری هم نامه زد و مسائل زیر را عنوان کرد.
"در جلسه امروز بحث مذکور ادامه یافت و صحبت از دو پلکان قدرت و حرفهای (Power Ladder & Professional Ladder) در سازمانها شد. از شرکت نفت و تشکیلات الگوبرداری شده از انگلیس مثال زده شد که در آن ظاهراً سطوح افقی که وجود دارد، افراد کارشناس را میتواند تا حتی جایگاه معاونان آن سازمان ارتقا دهد در حالیکه حتی به یک نفر هم مدیریت نمیکنند. حتی مثالهایی از نوع ماشین و خانه و ... تحویلی به این افراد زده شد که کاملاً مشابه مدیران ارشد هم رده (از نظر پایه شغلی) بود. در اینگونه سیستمها همانطور که در شرکت نفت هم پیش آمده بوده است، مشکل این خواهد شد که دیگر کسی حاضر نمیشود پست مدیریتی قبول کند. (که البته منطقی هم به نظر میرسد). آنوقت در چنین فضایی، افرادی که داوطلب پذیرش پستهای مدیریتی میشوند، معلوم است که یک فرقهایی با بقیه دارند و میل به ایجاد تغییر و قدرتطلبی که از لازمههای مدیریت است در آنها وجود دارد. اینها انگیزش مدیر بودن را صرفنظر از مزایایی که برایشان ایجاد میکند، دارند و پرورش مدیر از چنین آدمهایی بسیار سادهتر خواهد بود. من فکر میکنم تا زمانی که بهرهمند شدن از جایگاهها و مزایای سازمانی در گرو داشتن پستهای مدیریتی باشد، این سر و کله شکستن برای احراز پست مدیریتی ادامه خواهد داشت. جالب بود در قسمتی از بحث به این نکته اشاره شد که افرادی که برای مدیریت انتخاب میشوند، باید اولین سوالشان این باشد که لطفاً لیست وظایف و اختیارات من را به اطلاعم برسانید تا ببینم با کدامین اختیارات قرار است مسئول چند نفر دیگر بشوم. اما در اکثر موارد اولین سوالی که مطرح میکنیم این است که احراز این پست چقدر حق مدیریت دارد؟!"
این یادداشت را به این بهانه می نویسم که مدتی در صنعت خودرو شاغل بودم و هنوز هم پس از 6 سال از تغییر صنعت کاری به اخبار حوزه خودرو علاقه مندم و آن ها را پیگیری می کنم.
هفته گذشته در اولین هفته کاری سال 88، مدیرعامل ایران خودرو تغییر کرد. این خبر در رسانه های دور از دولت بازتاب منفی داشت. چندین یادداشت خواندم که مدیرعامل پیشین را فردی کار درست و دارای توان مدیریت معرفی می کرد و با درایت خود ایران خودرو را دگرگون کرده بود و به ناحق برکنار شده است. (متن خبر) اما به نظرم در تحلیل این ماجرا و قضاوت در خصوص عملکرد مدیریت ایران خودرو باید منصف بود. دکتر منطقی در سال 81 به عنوان مدیرعامل ایران خودرو منصوب شد و در این مدت آن چه در کارنامه دارد، تولید خودروی 206 صندوق دار و حذف پیکان از سبد محصولات و عدم توانایی در جایگزین کردن خودرویی به جای پیکان بود. از زمان تعطیل کردن خط تولید پیکان که به زور سازمان محیط زیست و فشارهای رییس جمهور انجام شد، ایران خودرو سعی کرد که بتواند خودرویی مشابه پیکان داشته باشد و در رقابت با پراید، این بخش از بازار را از دست ندهد. بارها و بارها هم وعده تولید خودروی ارزان قیمت هم داده شد. (متن خبر) البته حتما مشکلات زیادی در پیش رو وجود داشته است که ایران خودرو نتوانست خودروی جدیدی تولید کند، وگرنه هر عقل سلیمی می دانست که باید این نوع محصول باید تولید شود.
بررسی مقایسه آمار تولید خودرو در سال 87 نیز شاخص های ناامید کننده ای از وضعیت تولید خودرو در ایران خودرو در قیاس با سایپا نشان می دهد. روزگاری که سایپا رقیب نحیفی در مقابل تعداد تیراژ ایران خودرو بود، خیلی دور نیست. اما پس از چند سال وضعیت تعداد تولید تغییر یافته است و سایپا حداقل از نظر تیراژ آمار بهتری دارد. (متن خبر)
من در پیچیده بودن تولید در صنعت خودرو شک ندارم و می دانم که مدیریت یک مجموعه 30 هزار نفری بسیاری کار سختی است که هر کسی نمی تواند از عهده این کار برآید و مشکلات روزمره سازمانی به این اندازه آن قدر هست که به کسی فرصت کارهای دراز مدت را نمی دهد. تصور کردن تامین غذای روزانه این تعداد پرسنل به عنوان یک شاخص کاملا سختی کار را نمودار می کند اما در کنار همه این ها عملکرد مدیریت یک سازمان باید با شاخص های عملکردی باشد که این چیزها در عملکرد مدیریت سابق ایران خودرو دیده نمی شود.
پس از 4 سال و اندی در این جا نوشتن، مدتی است تصمیم گرفته ام تنها در زمینه های تخصصی بنویسم و باقی مطالب که دوست دارم راحت بنویسم و به کسی هم برنخورد، را در جایی دیگر بیاورم.
چند لینک جالب و مفید که به نظرم برای کسانی که در حوزه های مشابه من کار می کنند:
سایت moster معتبرترین سایت کاریابی دنیاست. (البته من شنیده ام) در این سایت اطلاعات زیادی در خصوص موقعیت های کاری در کشورهای مختلف دنیا ارائه شده است. یکی از قسمت های جالب سایت ارائه مسیر شغلی به افراد متخصص است. این مسیر شغلی بر اساس داده های موجود در سایت برازش شده است. بخش Career Map در اینجا قرار دارد.
سایت کتابخانه مدیریت، محلی برای پرسش و پاسخ در بخش های مختلف مدیریتی است. مشاوران سایت، منابع زیادی را در خصوص هر بخش تخصصی ارائه کرده اند.
سایت ddi اطلاعات زیادی در مورد طرح های جانشین پروری و روش های شناسایی استعداد در سازمان ها عرضه کرده است. اطلاعات تخصصی سایت در این حوزه کاملا غنی و مفید است.

پس کجاست؟
چند بار خرت و پرت های کیف بادکرده را زیر و رو کنم
پوشه ی مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسر کار
کارتهای اعتبار
کارت های دعوت عروسی و عزا
قبض های آب و برق و غیره و کذا
برگه ی حقوق و بیمه و جریمه و مساعده
رونوشت بخشنامه های طبق قاعده
نامه های رسمی و تعارفی
نامه های مستقیم و محرمانه ی معرفی
برگه ی رسید قسط های وام
قسط های تا همیشه ناتمام...
پس کجاست ؟
چند بار جیب های پاره پوره را پشت و رو کنم
چند تا بلیت تا شده
چند اسکناس کهنه و مچاله
چند سکه ی سیاه
صورت خرید خوارو بار
صورت خرید جنس های خانگی ...
پس کجاست ؟
یادداشت های درد جاودانگی
شعر: قیصر امین پور