این کتاب در خصوص این که چرا نه کار ایرانیان کار است و نه فراغتشان، فراغت بحث میکند و به بررسی ریشهها و علتهای بروز این پدیده میپردازد. از جنبههای مختلف تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و ... موضوع را بررسی کرده است. با همه دلایل ذکر شده در کتاب موافق نبودم اما جملههای طلایی فراوانی در کتاب وجود دارد که در توضیح و فهم رفتار ایرانیان کمک شایانی میکند.
چند جملهای از کتاب:
- در جامعهای مثل ایران دستمزد، حاصل فروش نیروی کار نیست، بلکه نتیجه حضور فرد در محیط کار و تلاش او برای حل مناسبات شخصیاست که بر چگونگی حضور او در محیط کار نظارت دارد و متضمن تداوم اشتغال اوست. در ایران مهم این نیست که فرد در هر جایگاه سلسله مراتبی قرار دارد چه کار میکند، بلکه مهم این است که در این جایگاه با آنان که در مورد کار او تصمیم میگیرند چه نوع رابطه شخصی وجود دارد.
- هر فرد در محیط کار بیش از آن که دغدغه کار خود را داشته باشد، پیوسته نگران و جویای موقعیت حامیاش است تا به محض درک تزلزلی در قدرت او، رو به سوی حامیان دیگر بیاورد و با اینان بیعت کند تا اشتغالش محفوظ بماند.
عمده ما فراغت را با آسودن، استراحت و لمیدن میفهمیم. اگر ما در زحمت و اشتغال خویش چیزی جز تلاش معاش یا بهرهمندی از ثروت میطلبیم فراغتمان نیز تهی است؛ در فراغتمان نیز چیزی نمیطلبیم. پس آرمانمان میشود راحتی و آسودگی و جدایی از هر درخواستی و نادیده گرفتن معضلات و دغدغهها.
