چند سال پيش، يكي از دوستانم بعد از شنيدن خبر ازدواج اين شعر فروغ را برايم خواند و من چند روز پيش اين شعر را براي يكي ديگر از دوستانم كه تازه ازدواج كرده خواندم. شاید وقتی او براي دوستي ديگر بخواند.

دخترك خنده كنان گفت كه چيست

 

راز اين حلقه زر

راز اين حلقه كه انگشت مرا

اين چنين تنگ گرفته ست به بر

راز اين حلقه كه در چهره ي او

اين همه تابش و رخشندگي است

مرد حيران شد و گفت

حلقه خوشبختي ست حلقه زندگي است

همه گفتند مبارك باشد

دخترك گفت دريغا كه مرا

باز در معني آن شك باشد

سالها رفت و شبي

زني افسرده نظر كرد بر ان حلقه زر

ديد در نقش فروزنده ي او

روزهايي كه به اميد وفاي شوهر

به هدر رفته هدر

زن پريشان شد و ناليد كه واي

واي اين حلقه كه در چهره ي او

باز هم تابش و رخشندگي است

حلقه بردگي و بندگي است

فروغ فرخزاد