درباره نویسنده
صنایع خوانده ام در شریف و مدیریت. علاقه مندی های کاری ام، در حوزه های سازمان و مدیریت با تمرکز بر امور منابع انسانی و مدیریت سازمان است. از سال 78 در این حوزه ها، در صنعت خودرو و برق، این تجربه ها را آموخته ام و این جا در مورد دغدغه ها و آموخته هایم می نویسم.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • فید وبلاگ
  • کارگاه و دوره آموزشی
  • تماس با من
  • خدمات من
مطالب اخیر
  • حرف های راست
  • چالش های فراروی تغییر موفق
  • کتاب رهبری منابع انسانی
  • پرداخت های متغیر
  • برداشت از خود
  • کارآمدی یا اشتغال زایی
  • چرا کارکنان از سازمان می روند؟
  • چرا کارکنان در سازمان می مانند؟
  • کارکنان فکری سازمان
  • ماموریت منابع انسانی
کلمات کلیدی مطالب
  • مدیریت (۳۱)
  • تجربه (٢۱)
  • منابع انسانی (۱۳)
  • استخدام (۱۱)
  • مصاحبه (۸)
  • رفتار سازمانی (۸)
  • مشاوره مدیریت (٦)
  • تحلیل (٥)
  • رضایت شغلی (٥)
  • شغل (٥)
  • رزومه (٥)
  • ارزیابی عملکرد (٤)
  • کتاب (٤)
  • فرهنگ (۳)
  • گفتگو (۳)
  • مشاهده (۳)
  • تخصص (۳)
  • قراردادکاری (٢)
  • نظام پیشنهادها (٢)
  • استرس (٢)
  • پروژه (۱)
  • آموزش (۱)
  • گوش دادن (۱)
  • محل کار (۱)
وبلاگ های مورد علاقه
  • عباس عبدی
  • حامد قدوسی
  • مدیریت منابع انسانی
  • گزاره ها
  • احسان اردستانی
  • روزنوشت بهساد
  • امیر مهرانی
  • رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت
  • مدیر رسانه
  • مسعود بینش
  • احمد شریفی
  • آرشیو وبلاگ
    • عناوین مطالب
    • اردیبهشت ٩۱
    • فروردین ٩۱
    • اسفند ٩٠
    • بهمن ٩٠
    • دی ٩٠
    • آذر ٩٠
    • آبان ٩٠
    • مهر ٩٠
    • شهریور ٩٠
    • امرداد ٩٠
    • تیر ٩٠
    • آذر ۸٩
    • آبان ۸٩
    • مهر ۸٩
    • دی ۸۸
    • آذر ۸۸
    • آبان ۸۸
    • مهر ۸۸
    • شهریور ۸۸
    • امرداد ۸۸
    • خرداد ۸۸
    • اردیبهشت ۸۸
    • فروردین ۸۸
    • اسفند ۸٧
    • بهمن ۸٧
    • دی ۸٧
    • آذر ۸٧
    • آبان ۸٧
    • مهر ۸٧
    • شهریور ۸٧
    • امرداد ۸٧
    • تیر ۸٧
    • خرداد ۸٧
    • اردیبهشت ۸٧
    • فروردین ۸٧
    • اسفند ۸٦
    • بهمن ۸٦
    • دی ۸٦
    • آذر ۸٦
    • آبان ۸٦
    • مهر ۸٦
    • شهریور ۸٦
    • امرداد ۸٦
    • تیر ۸٦
    • خرداد ۸٦
    • اردیبهشت ۸٦
    • فروردین ۸٦
    • اسفند ۸٥
    • بهمن ۸٥
    • دی ۸٥
    • آذر ۸٥
    • آبان ۸٥
    • مهر ۸٥
    • شهریور ۸٥
    • امرداد ۸٥
    • تیر ۸٥
    • خرداد ۸٥
    • اردیبهشت ۸٥
    • فروردین ۸٥
    • اسفند ۸٤
    • بهمن ۸٤
    • دی ۸٤
    • آذر ۸٤
    • آبان ۸٤
    • مهر ۸٤
    • شهریور ۸٤
    • تیر ۸٤
    • خرداد ۸٤
    • اردیبهشت ۸٤
    • فروردین ۸٤
    • اسفند ۸۳
    • بهمن ۸۳
    • دی ۸۳
    • آذر ۸۳
    • آبان ۸۳
    • مهر ۸۳
    • شهریور ۸۳
    • امرداد ۸۳
    • تیر ۸۳
    کدهای اضافی کاربر



يادداشت‌هاي صنايعي
 
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳۸٥/۱/۳٠

خاطرات سفر 5- جمعه اول

دوره آموزشي امروز sap overview بود. ماژول‌هاي مختلف sap را در شركت سي برايمان توضيح دادند. 5 نفر بودند كه هر كدام بخش‌هاي مرتبط با كارشان را شرح دادند. از قضا زود هم تمام شد. حدود 2 و ربع، در حالي كه بايد 4 و نيم تمام مي‌شد. مطابق رويه معمول اين چند روز سوال‌هاي ما دو نفر شروع شد. حوصله بقيه همكاران سر رفته بود. آخر سر يكي از دوستان گفت: "ما 10 نفر را فرستاده‌اند كه در اين دوره مواظب شما دو نفر باشيم. اين دوره فقط براي 2 نفر طراحي شده است." حوصله بحث نداشتم. چون فقط تيكه‌اي پراند وگرنه بايد براي ايشان توضيح مي‌دادم كه دوست عزيز اين دوره مديريتي است شما هم ناسلامتي مدير هستي و اصلا به اين خاطر به اين‌جا آمده‌اي. مشكل اين است كه ما هنوز فكر مي‌كنيم همان كارشناس سال‌هاي قبل هستيم در حالي كه بايد نقش عوض كنيم و از كارشناس ماندن به مدير شدن حركت كنيم. بگذريم. اين شور و حرارت و بيانيه‌هاي مطول از بابت اين است كه به ازاي هر نفر بايد ... يورو پرداخت شود. حتي يك ساعت اتلاف وقت هم مشكل دارد. اين پول‌ها پول نفت است كه به جيب شركت سي ريخته مي‌شود و ما هيچ احساسي نسبت به آن نداريم. اين شور و هيجان خريد كه به نظرم چيزي شبيه شهوت است آن‌قدر پر رنگ است كه در دوره همه در انتظار پايان دوره و زمان آن بودند و از قضا زودتر هم تمام شد. همگي مشتاق رفتن به "سنتر او" بودند تا خريدها را تمام و كمال انجام دهند و كلاس را بپيچانند. نمي‌دانم دوستان چرا اينقدر دنبال خريد وسايل خصوصا وسايل مصرفي هستند. همه اين‌ها در تهران هم پيدا مي‌شود و البته ارزان‌تر اما چشم و گوش منطق در اين سفر بسته است. امروز شهوت خريد فروكش كرده است. چند روز اول گشت و گذار در فروشگاه‌ها خيلي جذاب مي‌نمود و مدام در پي سر كشيدن به فروشگاه‌هاي مختلف بودم ولي رفته رفته اين حس فرو نشسته. مزيت اينجا در خريد برخي وسايل است كه در ايران نيست. مانند يك نوع ساعت پروژكتوردار كه ديدم و يا پازل كه در تهران گران است و لوازم آرايشي- بهداشتي كه در آلمان گران‌تر است اما مطمئن خواهي بود كه اصل است و گرنه خريدن لباس با اين قيمت‌هاي وحشتناك صرفه اقتصادي ندارد.

خلاصه بعد از كلاس كه با بد و بيراه همراهان مقارن بود پياده به سمت هتل رفتيم. هوا عالي است و باعث مي‌شود ما دو نفري هر روز ترجيح دهيم مسير را پياده طي كنيم. از هتل هم به هاف بان هوف شهر رفتيم تا برنامه قطارها و تورها را به آمستردام بپرسيم. قيمت قطار 41.8 يورو است. بليط‌هاي هواپيماي ما دو عدد بليط استفاده از قطارهاي آلمان را به رايگان دارد و مي‌توانيم با اين بليطها به هر جايي برويم و برگرديم. نزديك‌ترين شهر به هلند در مرز آلمان امريخ است و بليط از آن‌جا 26.8 يورو. 15 يورو در هر طرف صرفه‌جويي است. قبلا مي‌خواستيم از اين بليطها براي رفتن به كلن استفاده كنيم كه ديديم بليط كلن 7.9 يورو است و صرف ندارد. تازه اگر بليط‌ دسته جمعي 5 نفره بخريم حدود نصف قيمت براي‌مان مي‌افتد. خلاصه بليط آمستردام خريديم و به سمت رودخانه شهر رفتيم. جايي كه تعريف زيادي از آن شنيده‌ام. كنار رودخانه تا ساعت 9 و نيم گشت زديم و به هتل برگشتيم.

سيستم حمل و نقل آلمان خيلي جالب است. كسي براي سوار شدن به وسايل نقليه عمومي از شما بليط نمي‌خواهد و مي‌تواني حتي بدون بليط سوار شوي اما بعضي وقت‌ها به صورت تصادفي ماموراني در قطار هستند كه بليط شما را چك مي‌كنند و اگر بليط نداشته باشي يا بايد 40 يورو جريمه پرداخت كني و يا به پليس تحويل داده شوي. بنابراين بهتر است حتما با بليط سوار شوي. در هر ايستگاهي هم يك دستگاه فروش بليط قرار دارد و به 9 زبان رايج امكان استفاده از آن وجود دارد. با دادن پول به اين دستگاه مي‌تواني بليط بخري. براي بليط هم گزينه‌هاي مختلفي دارند. يك مسير يك نفره، يا مسير دو نفره، يا بليط مدت دار 3 ساعته و يا بليط دو سره 5 نفره، و .... هر بار كه مي‌خواهي بليط بخري بايد توجه كني كه بهينه‌ترين حالت را انتخاب كني. يك‌سري بليط هفتگي و ماهيانه هم دارند كه در ناحيه‌هاي تفكيك شده شهري قابل استفاده است و براي كساني كه تردد دائم دارند خريد اين نوع بليط‌ها به صرفه‌ است. براي ترغيب خانواده‌ها و افراد به سفرهاي آخر هفته، قيمت بليط‌هاي شنبه و يك‌شنبه نيز به صورت دسته‌جمعي ارزان‌تر است. در واگن اول هر قطار جاي مخصوص قرار دادن دوچرخه وجود دارد و افراد زيادي را مي‌توان ديد كه با دوچرخه خود را به ايستگاه قطار مي‌رسانند و از شهري به شهر ديگر مي‌روند و از آن‌جا با دوچرخه طي سفر مي‌كنند.

دیدگاه شما



 
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳۸٥/۱/۳٠

سكه، ارز

اگر از چهارراه‌ استانبول تا ميدان فردوسي گذر كنيم،‌ دائما اين نجوا در كنار گوش‌مان شنيده مي‌شود و حالا چند روزي است اين نجوا به خبر روز تبديل شده است.

با دلايل اين موضوع كاري ندارم چون در همه جا در مورد آن صحبت مي‌شود. جذابيت اين موضوع براي من در تكرار تاريخ و شباهت‌هاي سال‌هاي آخر دوران هاشمي با سال‌هاي اول دوران احمدي‌نژاد. در دوران هاشمي (سال 72) اين داستان براي ارز اتفاق افتاد و تا سال 74 هم ادامه داشت. عادلي در آن زمان براي جمع‌آوري نقدينگي سرگردان در بازار طرح داد كه ارز عرضه كنيم و هر آن‌چه ريال اضافه در بازار است، از دور خارج كنيم. با اين كار نه تنها نقدينگي در بازار كم نشد بلكه عطش بازار براي خريد ارز روز به روز بيشتر شد. در همان روزهاي اول (مانند حالا) دولت بلافاصله ارز زيادي وارد بازار كرد و قصد داشت قيمت‌ را كنترل كند اما باز هم قيمت‌ها بالاتر رفت و كار به جايي كشيد كه ارز يك موضوع امنيتي شد و هر كس ارز خريد و فروش مي‌كرد، بازداشت مي‌شد.

و حالا اين ماجرا براي سكه در حال تكرار است. با بروز يك نشانه به نام گراني قيمت سكه، دولت به جاي حل علت، به دنبال حل نشانه‌هاي مشكل است. يعني سكه بيشتري را به بازار عرضه مي‌كند. اما قاعدتا عطش بازار بايد بيشتر شود و يا اين‌كه نقدينگي سرگردان در بازار به ساير بازارهاي پولي و مالي هدايت شود. در اين شرايط گزينه هدايت پول‌ها به بازارهاي ارز و مسكن كارا نيست. فكر مي‌كنم كه اين نقدينگي يا در بازار سكه مي‌ماند و يا اگر خارج شود به سمت موبايل و خودرو خواهد رفت و افزايش قيمت‌ها در اين بازارها خواهد بود.

دیدگاه شما



 
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳۸٥/۱/٢٧

خاطرات سفر ۴- پنج‌شنبه اول

كلاس امروز مديريت فرآيند بود. كلي جاي همكاران را واحدمان را خالي كرديم. ساير همراهان در كلاس هم به چرت زدن مشغول بودند و به قول خودشان اين دوره به جاي 12 نفر براي ما دو نفر بود. بعد هم به مدرس دوره گفتند "‌وي آر تكنيكال"‌ مدرس هم مانده بود كه اين چيزها يعني چه! خيلي برايش عجيب بود كه مديران يك سازمان به اين چيزها توجه ندارند و فكر مي‌كنند به دردشان نمي‌خورد. با اين همه ادعا نمي‌دانم چرا وقتي از 2 ماه قبل سيلابس دوره مشخص و اعلام شده، كسي نسبت به اين دوره‌ها اعتراض نداشت و نگفت سيستمي است اما حالا كه اينجا هستيم تازه يادمان افتاده به درد ما نمي‌خورد. وقتي پاي آموزش خارج از كشور در ميان است، كسي با محتوا كاري ندارد. مهم حضور در دوره است. مشكل اين است كه جذابيت‌هاي خارج از كشور آن‌قدر هست كه كسي با محتواي دوره كاري ندارد. براي خريد و گشت و گذار همه آماده‌اند. دوست داريم هر طور شده خود را به خريد برسانيم. بگذاريم و بگذريم خيلي راجع به اين چيزها حساس شده‌ام.

دوره خيلي عالي بود. چيزهاي زيادي از اين دوره ياد گرفتم. حيف كه دوره يك روزه بود. اما محتوا و مطالب دوره خوب بود. مدرس دوره هم صبح با قطار از مونيخ آمده بود و فوق ليسانس اقتصاد داشت ولي تخصص و رشته كاري‌ وي مديريت فرآيند بود.

بعد از كلاس هم از هتل 4 نفري به "سنتر اوُ" در شهر "اوبرهوزن" رفتيم. يك مركز خريد بسيار بزرگ است كه مرور همه فروشگاه‌هاي آن چند روزي زمان مي‌برد. توقع هم داشتيم كه لباس حتما كمتر از 5 يورو يا حداكثر 10 يورو باشد. با بهترين جنس اما پيدا نمي‌شود. در هر صورت چيزي نخريدم. تا به حال جذابيت اينجا براي من تنوع فروشگاه‌ها، معماري ساختمان‌ها و سبك برخورد با مشتري بوده است. شام را هم در مك دونالد فيش برگر و سيب‌زميني و نوشابه خورديم به قيمت 5 يورو. 4 نفري با تاكسي رفتيم و برگشتيم. تاكسي‌هاي اينجا معمولا بنز است و مجهز به "جي پس اس". حدود 10 دقيقه راه است. براي اين مسير تاكسي كاملا اقتصادي است. با قطار رفت و برگشت 2 ساعت مي‌شود و حدود 2 يورو ارزان‌تر ولي به صرفه‌ نيست.

تا يادم نرفته بگويم يكي از محاسن آلمان حداكثر زمان باز بودن فروشگاه‌هاست كه تا 8 شب است وگرنه ايراني‌ها تا پاسي از شب در خيابان‌ها بودند و در حال خريد. مهم‌ترين حسن اينجا در محدوديت زمان كسب و كار است كه باعث مي‌شود همكاران محترم شب‌ها به موقع بخوابند. البته ساعت 8 شب به بعد در خيابان‌ها معمولا مردم شيشه مشروب به دست ايستاده‌اند و مست مي‌كنند! برايم صحنه‌هاي غريبي است!

دیدگاه شما



 
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳۸٥/۱/٢٧

خاطرات سفر ۳- چهارشنبه اول

امروز صبح به جاي تاكسي پياده به شركت سي رفتيم. حدود 20 دقيقه‌اي راه است. هوا هم عالي بود. پس از استقرار در كلاس آموزش و زنگ زدن دوستان به تهران، از ساير كارگاه‌هاي كارخانه بازديد كرديم. بعد از ظهر برنامه كلاس "اي.‌وي‌.اِي" بود. اين كلاس مربوط به ارزش افزوده اقتصادي بود. همه همراهان ما به جز يك نفر در اين زمينه هيچ گونه اطلاعي نداشتند و من نقش مترجم را داشتم. بعد از هر اسلايد، توضيحاتي به فارسي ارائه مي‌كردم. با آن‌كه مستندات دوره حدود 3 هفته قبل در دسترس بود، اما هيچ‌كس مستندات را مرور نكرده بود و از سيلابس دوره سر در نمي‌آورند. عجب داستاني! روز ... يورو به ازاي هر نفر پرداخت مي‌شود و اين همه بي‌اطلاعي و بي‌احساسي نسبت به اين هزينه سنگين. اگر از جيب مي‌داديم دلسوزي بيشتري داشتيم. ولي وقتي فكر مي‌كنيم سازمان ما پول‌دار است و نيازي به اين چيز‌ها ندارد، بيش از اين نبايد انتظار داشت!

بعد از كلاس هم گشتي در اطراف هتل زديم. چند فروشگاه بزرگ دارد. يك مركز خريد لوازم منزل و مديا بود كه بس بزرگ بود. تعداد اقلام از هر محصول زياد بود و بس گران. لباس‌شويي 2000 يورو، اجاق گاز 1900 يورو! يك فروشگاه ادكات هم بود كه مانند آلدي است و اجناس ارزان داشت. به روال معمول سري هم به آلدي زديم. شكلات‌هاي ارزاني داشت. شكلات 100 گرمي 35 سنت. براي سوغات بردن محشر است.

دیدگاه شما



 
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳۸٥/۱/٢٧

با جلو كشيده نشدن ساعت‌ها، در شركت عزيز ما مدير عزيزم (مدير جديد) طرح داده است كه زمان كار يك ساعت به جلو كشيده شود. در وصف زمان بيدار شدن مي‌توان گفت وقت دوشيدن شير گاوها و جمع كردن تخم‌مرغ از خواب بيدار مي‌شويم. با اجراي اين طرح، زمان ناهار همان زمان قبلي مانده است. (چون پيمانكار قبول نكرده يك ساعت غذا را زودتر بدهد) بنابراين حالا مدير عزيزم در تكاپو افتاده تا در ميان روز، چاشت تهيه كند. چون براي چاشت هم موردي در بودجه سالانه شركت ديده نشده است، بنابراين كار به چانه زني و زيرآب زني كشيده شده! يكي نيست به اين بابا بگه: "خوب از حرفت بگذر. قبول كن اشتباه كردي. اين طرحت خيلي ... بود. به جاي اين همه مساله درست كردن ساعت كار رو درست كن."

دیدگاه شما



 
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳۸٥/۱/٢٥

خاطرات سفر- سه‌شنبه اول

صبح صبحانه را در هتل خورديم. ساير دوستان و همراهان هم آمده بودند. (آن‌ها روز قبل كلاس داشتند.) تا جايي كه توانستم به توصيه دوستان صبحانه را مفصل خوردم. تنها چيز درست و حسابي كه اين‌جا مي‌توان خورد همين اقلام صبحانه است. بعد 3 تا ماشين آمد كه به شركت سي برويم. در شركت سي ابتدا با مسوول آموزش آشنا شديم. يك فرد يوناني. فرد ديگري هم آمد و خوش‌آمد گفت و به فارسي گفت صبح به خير! و ما را روانه بازديد از كارگاه‌هاي مختلف شركت سي كرد. برنامه امروز و فردا صبح ما بازديد از كارخانه شركت است و روزهاي بعد كلاس‌هاي تئوري خواهيم داشت. كارگاه‌ها قديمي است. سن كاركنان و كارگران‌شان هم بالاي 40 سال بود. نكته جالب نصب نحوه محاسبه حقوق و دستمزد براي كار با هر ماشين با احتساب سابقه كار بود. بسيار ساده و جالب بود. بعد از بازديد هم مسوول روابط عمومي آمد و اسلايدهاي معرفي شركت را براي ما توضيح داد. اين فرد حدود 20 سابقه كار در يكي از كارگاه‌ها را داشت و پس از اين مدت از يقه آبي به يقه سفيد تبديل شده است. به همين دليل به همه موارد فني كار وارد بود و فرآيند ساخت را به خوبي مي‌شناخت.

دیدگاه شما



 
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳۸٥/۱/٢٥

خاطرات سفر- دوشنبه اول

از صبح تا به حال كه به اينجا آمده‌ام، دائما فكرم مشغول است. ما هم اين امكانات را با كمي بالا و پايين داريم و البته پايين، اما رمز موفقيت در اينجا همان نظم وحشتناك‌شان است. همه چيز به موقع و سر وقت و به جاي خود. بايد هر چيزي را دقيقا در سر جايش قرار دهي. به عنوان اولين نماد ، نظم رانندگي قابل مشاهده است. ماشين‌ها قوانين را رعايت مي‌كنند و جالب فاصله قرار گرفتن آن‌ها پشت سر هم، موقع چراغ قرمز است. حداقل يك متر فاصله را رعايت مي‌كنند و البته لايي هم نمي‌كشند. من نمي‌دانم همه اين‌ها را بايد نظم ناميد يا سيستم و يا هر چيز ديگر اما هر چه هست براي ما كه به اين چيزها عادت نداريم، غير قابل تحمل است.

امروز صبح كه به فرودگاه مهرآباد رفتيم، با آن‌كه فكر مي‌كردم كار خروج از كشور خيلي سخت است، اما با حداقل تشريفات وارد هواپيما شديم. خواب در هواپيما واقعا چسبيد تا آن كه يكي از همراهان بيدارم كرد. صبحانه روي صندلي چيده شده بود و خيلي تعجب برانگيز بود! بالاخره به فرودگاه دوسلدورف رسيديم. در فرودگاه همه را چك مي‌كردند و مهري هم بر پاسپورت مي‌زدند. يك نفر از شركت سي به دنبال ما آمده بود. فرودگاه خيلي تميز بود اما قسمت سنگ‌فرش آن پر از آدامس‌هاي جويده شده و پرتاب شده بود. به شهر مولهايم رفتيم و در هتل مستقر شديم. هتل 3 ستاره و قديمي است ولي تميز و مرتب است.

بعد از گذاشتن وسايل در هتل به سمت دوسلدورف رفتيم. با يك تراموا به هاف بان هوف (ايستگاه قطار مركزي شهر) و يك قطار ديگر به هاف بان هوف دوسلدورف. يك مركز اطلاعات توريست پيدا كرديم و نقشه شهر را گرفتيم. برنامه‌ ما از قبل مشخص بود. رفتن به كنار راين و بازديد از يك مركز خريد به نام ياكوب اشتغاثه (بر وزن استغاثه). كنار رود راين يك برج مخابراتي است كه براي بازديد سري هم به آن زديم تا ارتفاع 160 متري بالا رفتيم و از بالا شهر را ديديم. جالب و ديدني بود. كنار برج هم يك ساختمان دولتي است (گاورمنتال بيلدينگ). از بالا نماي زيبايي دارد. رود راين هم براي شهر به مثابه زاينده‌رود است براي اصفهان با اين تفاوت كه قابل كشتيراني است. عده‌اي هم در كنار رود دراز كشيده بودند تا برنزه شوند با حداقل پوشش. اين از مشخصه‌هاي اينجاست. هر كسي هر طور دوست دارد لباس مي‌پوشد اما آنقدر اين موضوع عادي است كه كسي با ديگري كار ندارد. در قطار هم كه به دوسلدورف آمديم همين طور بود. در صندلي كناري ما مرد و زني در كنار هم بودند و پاهايشان را در صندلي جلويي دراز كرده‌ بودند. بلند حرف مي‌زدند و مي‌خنديد و كسي حتي به آن‌ها نگاه هم نمي‌كرد. براي هيچ كس اين چيزها مهم نبود.

بعد از بازديد از اطراف راين به مركز خريد شهر رفتيم. قيمت‌ها بس بالا بود. به جز يك فروشگاه به نام وول ورث كه اجناس ارزان داشت بقيه همه گران قيمت بودند. به ما توصيه شده بود كه بايد دنبال علامت‌هاي قرمز رنگ (سيل) به نشانه تخفيف ويژه بگرديم. ناهار را هم فيش برگر به عنوان تنها غذاي قابل خوردن تناول كرديم. با سيب زميني خيلي شور و نوشابه. نوشابه خيلي گران بود. 1.5 يورو. در بازگشت به مولهايم سر راه خريدي هم از فروشگاه ارزان قيمت آلدي كرديم. خريد ما آب و شير و آبميوه بود. به مولهايم برگشتيم. وقتي به هتل رسيديم آن‌قدر خسته بوديم كه توان حركت نداشتيم. قدري شير و بيسكوئيت به عنوان شام خورديم و خوابيديم. به اميد فردا كه وارد شركت سي شويم و دوره را شروع كنيم ولي اين نظم آلماني‌ها مرا كشته!

دیدگاه شما



 
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳۸٥/۱/٢٥

خاطرات سفر

سال گذشته براي يك دوره آموزشي به سفري 13 روزه به كشور آلمان داشتم. اين دوره در يكي از شركت‌هاي آلماني در شهر مولهايم برگزار شد. از اين پس قسمت‌هايي از خاطرات نوشته شده سفر را مي‌نويسم و به جهت حفظ حال و هواي فضاي نوشتاري در سفر، حداقل ويراستاري را در متن اعمال خواهم كرد. برخي از موارد گلايه زياد كرده‌ام اما اين به دليل فضاي حاكم در آن زمان بود. اميدوارم متن كسل كننده نباشد. در متن شركت ميزبان و برگزار كننده را هم با عنوان "شركت سي" (مخفف كمپاني يا كورپوريت) استفاده مي‌كنم.

دیدگاه شما



 
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳۸٥/۱/٢٥

پيرو پيشنهاد عبدالعزيز حكيم، ايران پذيرفت كه با امريكا براي برقراري امنيت عراق گفتگو كند.

با اين حركت ايران محكوم به ايجاد ناامني در عراق شد و با اين پذيرش به نوعي دست ايران رو شد. اما مگر جز اين است. فقط اين موضوع علني شده است. به مثال‌هاي واقعي كه در اين زمينه ممكن است وجود داشته باشد كاري ندارم ولي از نظر تئوريك نفع ايران در اين است كه نه در افغانستان و نه در عراق و نه در هر جايي كه امريكا پايگاه دارد، حداقل ثباتي وجود داشته باشد، تا هزينه‌هاي تجاوز به ايران حداكثر شود و از سوي ديگر امريكا به همين موارد مشغول شود و فرصت پرداختن به ايران را نداشته باشد.

دیدگاه شما



 
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳۸٥/۱/٢۳

يك آقاي محترمي به من لينك داده و كلي هم تعريف كرده، من ايشان از مصاحبه‌هايشان با مقامات مي‌شناختم اما جهت معرفي خودم بايد عرض كنم كه:

صنايع خوانده‌ام و مانند بيشتر صنايع خوانده‌ها به همه موضوعات موجود در علوم علاقه‌مندم و توانايي بحث در كليه زمينه‌ها از دين و فلسفه و هنر و ... تا طراحي توربو ماشين و پايپ و جكت و وسل و سبتيك و ...را در خودم مي‌بينم.  از همه علوم و فنون به اندازه‌اي مي‌دانم كه جلو بقيه كم نياورم. اگر بحث در زمينه‌اي شروع شود با كش دادن آن در مواردي كه خودم بلد هستم، صحبت را ادامه مي‌دهم. از آن‌جا كه تخصص بقيه افراد جامعه نيز مانند خودم بيشتر فرهنگ است، معمولا وارد حوزه‌ فرهنگ و تمدن مي‌شوم. البته تخصص و رشته كاري من، منابع انساني و مديريت مالي است.

درس خوانده شريف هستم، اما مانند اغلب شريفي‌ها اين طور فكر نمي‌كنم كه ين مملكت از سرش هم زياد است تا امثال من در آن زندگي كنيم و در هفته چند روزي را به رفتن و نرفتن به خارج از كشور فكر كنم. اين بود انشای من!

دیدگاه شما



 
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳۸٥/۱/٢۱

16 سال پيش هاشمي مانند اين روزهاي احمدي‌نژاد تازه‌نفس بود. ادعاي بي‌شماري داشت. مرور خاطرات گذشته هاشمي تداعي كننده كارهاي امروز احمدي‌نژاد است. او نيز بودجه را با كسري زيادي تدوين مي‌كرد. ميزان استقراض از بانك‌ها بالا بود و در عين حال عوام فريبي هم مي‌كرد و ادعا داشت كه براي اولين بار در تاريخ ايران بودجه بدون كسري تدوين شده است! آن‌روزها هاشمي دل به عادلي بسته بود كه با طرح‌هاي آزمون و خطاي خود منابع ارزي كشور را به باد داد و استقراض خارجي 33 ميليارد دلاري به بار آورد و حالا امروز توكلي  ميان‌دار ميدان اقتصاد شده است.

با اين اوصاف امروز حسرت عادلي و نوربخش را مي‌كشيم حال آن‌كه در تفاوت اين‌ها با توكلي مي‌توان گفت عادلي امروز نسخه ديگري از توكلي منتها تحت ويندوز است! حالا عادلي آموخته كه نبايد از اين كارها بكند ولي توكلي چند سال ديگر مي‌فهمد كه چه اشتباه كرده است.

دیدگاه شما



 
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳۸٥/۱/۱٩

پايان آدم‌ها

آدم‌ها براي هم تاريخ مصرف دارند. همراهي آدم‌ها با هم تا جايي ادامه مي‌يابد كه فرد احساس كند در پي اين رابطه ارزش افزوده‌اي برايش ايجاد مي‌شود وگرنه به تدريج اين ارتباط حذف مي‌شود. مثلا در طي يك دوره معلم دبستان به واسطه آموزش، شاگردانش را دور خودش جمع مي‌كند اما زماني كه اين دانش‌آموزان بزرگ‌تر شدند و اين معلم نيز نمي‌تواند مطالب مورد نياز آنان را ارائه كند، شاگردانش نيز از وي دور مي‌شوند. اين داستان براي همه قابل بسط است. اين يعني پايان آدم‌ها. تنها دلخوشي آن معلم اين است كه شاگردانش عوض مي‌شوند و هميشه كسي هست كه بخواهد به صحبت‌هايش گوش كند. قدري غم‌انگيز است اما براي پايان نيافتن راه‌هاي زيادي وجود دارد كه زندگي را زيبا مي‌كند.

دیدگاه شما



 
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳۸٥/۱/۱٢

زماني كه آدم مدتي را فقط در جمع خاصي مي‌گذراند (مثل محل كار)،‌ ديگر حال و حوصله جمع‌هاي ديگر و بحث‌هاي متفرقه را ندارد. در روزهاي نوروز كه به ديد و بازديد گذشت، نشستن پاي صحبت‌هاي بقيه در زماني كه از خودشان مي‌گفتند، بيشتر از هر چيز ديگري حالم را خراب مي‌كند. با خودم زمزمه مي‌كنم به من چه ربطي داره كه شما اين طوري شدي! اين روزها مهارت شنفتن را به كلي از دست داده‌ام. در عين حال كه برخوردم با آدم‌ها هم زياد نبوده اما همش سعي در فضا سازي ذهني براي خودم دارم. فكر كنم اين‌ها اثرات چند رماني است كه اخيرا خوانده‌ام -بيش از حد رمان‌خوان شده‌ام.- چند روزي است كتاب مدارهاي توسعه نيافتگي نوشته مرحوم حسين عظيمي را دست گرفته‌ام، موضوعش اقتصاد است. اميدوارم بتوانم به ذهنم را به سامان كنم.

دیدگاه شما



 
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳۸٥/۱/۱٠

شروع سال جديد در شركت عزيز ما، مقارن با تغيير و تحولات عجيبي شده است. شنيدن رفتن يكي از آقايان، لحظه‌اي بود كه سه سال انتظارش را كشيده‌ بودم اما وقتي خبر را شنيدم، خوشحال نشدم. اميدوارم پايان كار ما لااقل اين طوري نباشد كه عده‌اي هر روز براي عزلمان دعا كنند.

دیدگاه شما



 
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳۸٥/۱/۱٠

اين قدر راجع به جلو نشكيدن ساعت‌ها پرت و پلا گفتيم و دوستان معلم و كارمند را به خاطر زود رفتن به سر كار مسخره كرديم كه دست آخر دامن خودمان را هم گرفت. حالا ما هم بايد صبح‌ها 45 دقيقه زودتر سر كار حاضر شويم. مانده‌ام با حس نوستالژيك چه كنم. وقتي مجبورم اين قدر زود پاشم، خيلي احساس كارگري مي‌كنم. آن‌هم كارگري كه چون ابزاري براي اعتراض نداره فقط  بد و بيراه بار طرف مي‌كنه. در اين حس و حال اس ام اس جالبی آمد كه دلنشين بود: اللهم نكشوا اليك فقد نبينا و غيبت ولينا.

دیدگاه شما



 
نویسنده: شهرام کریمی - ۱۳۸٥/۱/٥

جلو نكشيدن ساعت‌ها در سال جديد، برای همه عجيب بود. چه آن‌هايی كه موافق اين كار بودند و چه مخالفان. پيام روشن اين كار، ساختارشكنی و نفی ۱۶ سال گذشته توسط دولت است. اين دولت پايگاه خود را در بين مردم حاشيه و مذهبی دنبال می‌كند  وفكر می‌كند كه آن‌ها با همه روال‌های ۱۶ سال قبل مخالف بوده‌اند، بنابراين روال‌ها را عوض می‌كند. پيام‌هايی كه خوانندگان سايت‌ها در ارتباط با اين خبر گذاشته‌اند جالب است. بيشتر آن‌ها مخالف تغيير ساعت هستند و همين استدلال گيج و سر در گم شدن مردم را به كار می‌برند. همه اين رفتار مبتنی بر يك اصل است و ما بايد كم كم خود را آماده كنيم تا از اين رفتارها تعجب نكنيم. اصل اساسی رفتارها در ايران به دليل نداشتن چشم‌انداز مشخصی از آينده اين است: ماكزيمم كردن منافع در حداقل زمان.

دیدگاه شما