دانشگاه كه شلوغ شده است هيچ، با اين بلايي كه سر پروفسور سهرابپور آمده است!! حالا ديگر كاري نميشود. رسانهها هم كه صورت مساله را كلا عوض كردهاند و ماجرا شده است بيحرمتي به شهدا و مقام استاد! متعجبم وقتي اين عكسها را ميبينم كه محل نماز خواندن، درس خواندن و خوابيدن ما در دانشگاه اين طوري عزيز شده است.
دولت طرحي براي وام جهت خريد و اجاره مسكن براي اقشار كم درآمد اجرا ميكند. افرادي مشمول اين طرح هستند كه درآمد ماهيانه آنها كمتر از دو برابر حداقل حقوق باشد. يعني ماهيانه كمتر از 245180 تومان. اين طرح با آنكه در يك نظر مفيد جلوه ميكند اما چون مكانيزم عرضه و تقاضا را به هم ميزند باعث خواهد شد كه در شهرهاي بزرگ و صنعتي تقاضاي مسكن در كوتاه مدت در حاشيه شهرها افزايش پيدا كند و به تدريج قيمت مسكن را در اين مناطق حاشيهاي افزايش دهد و اين يعني افزايش نارضايتي براي مردم حاشيه شهرهاي بزرگ. حال آن كه دولت اين طرح را در راستاي توجه به خانهدار شدن اقشار ضعيف جامعه ارائه داده بود چرا كه پايگاه خود را در ميان اين گروه از جامعه ميداند.
اين داستان بين سالهاي 52 تا 57 هم رخ داد و دولت وقت از اين وامها به مردم حاشيه نشين ميداد. اگر اشتباه نكنم در كتابهاي تاريخ چهارم و پنجم دبستان يكي از ظلمهاي شاه اين موضوع بود كه حكومت حاشيه نشيني را زياد كرد.
همان مديري كه ميگفت توجه به كاركنان عالي است و جزو 3 شركت اول ايران هستيم، در خصوص انگيزش صحبت ميكرد و از رويكرد متعالي شركت در اين خصوص ميگفت. ايشان معتقد است كه همه انگيزش نيروي انساني در درآمد است و چون ما حقوق بالايي پرداخت ميكنيم بنابراين رضايت كاركنانمان بالاست. در حالي كه واقعا اين طور نيست. مهمترين عامل نارضايتي كاركنان، سياستهاي شركت است و درآمد از فاكتورهاي درجه 4 و 5 به بعد محسوب ميشود.
تيرماه امسال جلسهاي با مديرعامل داشتيم. در جلسه به همراه يكي از دوستان در مورد خستگي و كمبود اوقات فراغت و تفريح براي كاركنان صحبت كرديم و از اين كه روزهاي جمعه روز كاري ثابت خيليها شده است، گلايه كرديم. پيرو اين نكته هم مديرعامل و هم ساير مديران حاضر در جلسه (به جز يك نفر) كلي به ما انتقاد كردند كه "شما اولين جايي است كه كار ميكنيد و نميدانيد خستگي يعني چه! واقعا چه معني دارد يك جوان از كار كردن خسته شود." مديرعامل هم اين مسائل را به امور فرهنگي ربط داد كه فرهنگ ايراني با كار كمتر عجين شده است و نگران اين چيزها نباشيد.
ديروز جلسه عمومي، به مناسبت جشن توليد داشتيم و مديرعامل از خستگي و فرسودگي و ... حرف ميزد. مديران محترم كه در آن جلسه ما را محكوم ميكردند به نشانه تاييد سر تكان ميدادند.
your managers did n't attention to my presentation
he was working with his laptop
your Iranin culture is complex, I can't undrestant
اينها جملههای مشاور خارجی ما در پروژه ایآرپی پس از يك جلسه با مديران است. مديرانی كه او در اين جلسه ۵ نفره اشاره میكند، يكی چرت میزند و ديگری با نوت بوك كار میكند. (يعنی يك نفر از مديران توجه میكرد) اگر در مقابل خارجی بخواهيم به تمام تمدن خود فخر بفروشيم يا از استعداد و توانايیهای خود در برابر آنها استفاده كنيم و خود را اثبات كنيم، باز هم اين برخوردهای ساده اما حساس آنقدر ذهنيت بقيه را خراب میكند كه تا مدتها بايد سعی در محو آن كرد.
رفتار ما آنقدر جالب است كه مشاور هم به بحثهای داخل تاكسی و اتوبوس كشيده شده و در مورد فرهنگ صحبت میكند و مشكلات ما را فرهنگی میخواند.
وقتی روزنامه شرق روز شنبه را ورق میزنی و میبينی كه مقالهای از حجاريان دارد خوشحال میشوي، اما زمانی كه متوجه میشوی اين مقاله مربوط به ويژهنامه صلح است و افرادی مانند تاجزاده و تاجيك و ... در آن مقاله دادهاند، دست كم بايد يقين حاصل كرد كه ايران رو به سوی تحريم و جنگ میرود و اين افراد هم كه دستشان به جايی نمیرسد، مقاله دادهاند. شايد كه موثر واقع شود. در هر صورت اين ويژهنامه با آنكه مطالب جالبی دارد ولی پيامآور نا اميدی و جنگ است.
