به اتاق يكي از مديران عزيز شركت رفته بودم. پس از سلام و احوالپرسي، موبايلش زنگ خورد. نميدانم آن طرف خط كه بود، اما صحبت از معامله بود. خريد و فروش، ملك، ماشين و دو خط موبايل بود. با كمال پررويي در اتاق نشستم و با اشتياق به صحبتهاي اين مدير عزيز گوش دادم. آخرش كم آورد. ديد از رو نميروم خودش از اتاقش بيرون رفت و مكالمه را ادامه داد. البته زود برگشت. احتمالا ميخواست چند تايي فحش نثارم كند كه اين طور نشستهام و به حرفهايش گوش ميكنم. عجب روزگاري است، اين مدير كه تا چند لحظه قبل، زمين معامله ميكرد بايد با من در مورد ... صحبت كند و معلوم است جوابش چه خواهد بود. لابد يكسري چيزهايي براي از سر باز كردن! به اين فكر ميكردم، مديري كه حقوق خوبي هم از شركت ميگيرد، چه نيازي به اين جور كارها دارد؟ شايد اگر من هم روزي به جايگاه وي برسم از اين كارها بكنم، البته اگر عرضه آنرا داشته باشم!
صبح كه به سر كار آمدم، تعدادي ميز و فايل و صندلي در اتاق ما بود. مدتها بود كه از بيامكاناتي رنج ميبرديم و كسي هم به حرفمان گوش نميكرد. فايلها در همان لحظات اوليه مديران، تقسيمبندي شد. بر چه مبنايي نميدانم اما به هر حال تقسيم شد! كشوي يكي از فايلها را ديدم، عجيب بيكيفيت و زمخت مينمود. در برابر فايلهاي قديمي كه در اختيارمان بود، اين جديدها حقير و پست بود. به ذهنم خطور كرد كه نكند اينها را همكارمان كه مهندس صنايع است و كارگاه نجاري دارد، آماده كرده و قدري هم رنگ به روي آنها ماليده تا پستترين نئوپان موجود در بازار در اين فايلها آشكار نشود. (خدا ميداند)
مدتي است اين جور خريدها، رشد كرده است. نميدانم به دليل ديدگاه مديران براي صرفهجويي است و يا دليل ديگري دارد. خريدها در اين مدت، افتضاح و بيكيفيت است. دستمالهاي كاغذي، چايهاي كيسهاي، حوله كاغذي و اينبار هم فايلها و ميزها از ارزانترين محصولات موجود در بازارند. آنها كه در اين خريدها تصميمگيري ميكنند نميفهمند كه اينگونه خريد كردن، به معناي دهان كجي و تحقير كاركنان است. وسايل قبلي خريداري شده همه از بهترين نوع بودهاند و حالا از بدترين نوع! اين تناقض در رفتار را كاركنان بايد درك كنند وگرنه به نوعي جبران خواهند كرد!!
سياستها و رفتارها با منابع انساني بايد پايدار و منطقي باشد و اين شعارهاي در پيت موجود در خط مشي كيفيت شركتها "كاركنان منابع ارزشمند ما هستند" به پشيزي نميارزد. اين نكته را آن تصميمگيران نميدانند.
نمی نویسم اما هستم!
مدتی است که نمی نویسم. آمار نوشته های بهمن ماه را مرور می کنم. 2 نوشته در بهمن. افتضاح است! آن قدر درگیر سایر کارها شده ام که حالی برای نوشتم باقی نمی ماند هرچند نوشته هایی در این مدت داشتم که تاریخ مصرف آن ها گذشته و قرار دادن در وبلاگ محلی از اعراب ندارد.
این روزها هم که درگیر کارهای آخر سال هستم. نزدیک شدن به انتهای سال و فرا رسیدن نوروز مسابقه ای همگانی را نوید می دهد که افراد جامعه درگیر آن هستند. حسابدارها باید حساب هایشان را صفر کنند. انباردارها، انبار گردانی می کنند. اهالی خانه، خانه تکانی می کنند. آرایشگرها تا جایی می توانند سر می زنند! خیاط ها لباس نو، به تن افراد می کنند و .... خلاصه همه به نوعی درگیر این نو شدن هستند، شهر بی خودی شلوغ است و کسب و کار رونق خوبی دارد. به نظرم نوروز هم یکی از هیجان های جامعه است و بهانه ای برای همه ما که نو شویم! امیدوارم.
مصاحبه استخدام از مواردی است که اگر به عنوان کارمند در جايی کارکردهايد و يا فاميلی هم در مديريت ارشد نداريدُ لااقل يک با آنرا تجربه کردهايد. در مصاحبه استخدام فرد يا افرادی با شما مصاحبه میکنند که شما اطلاعی از سواد و فهم آنها نداريد و بايد به سوالات آنها جواب دهيد. در يک تحقيق آماری مشخص شده است که در ۹۵ درصد مصاحيهها در ۵ دقيقه اول مصاحبه کننده در مورد مصاحبه شونده تصميم خود را میگيرد. بنابراين در بيشتر موارد چنانچه زمان مصاحبه طولانی شود به اين معنی است که مصاحبه کننده جوابش مثبتتر است. با توجه به آنچه گفته شد اگر به عنوان مصاحبه شونده در جلسه مصاحبه قرار میگيريد در مدت ۵ دقيقه امکان بروز توانايیهای شما وجود ندارد پس در اين ۵ دقيقه و در ابتدای مصاحبه بايد سعی کنيد که موارد منفی از خود بروز ندهيد تا در بعد در طول مصاحبه با مديريت صحيح بتوانيد قابليتهای خود را بروز دهيد و اثبات کنيد!
